<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934</id><updated>2011-07-28T14:50:09.783-07:00</updated><title type='text'>موسیقی افغانستان</title><subtitle type='html'>DR. Assadullah Sho'ur's researchs about music and etnomusicology of Afghanistan.
______________________________________________________________
------------------------------------
پژوهش های داکتر اسدالله شعور
در مورد موسیقی افغانستان</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>26</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-116545286352997113</id><published>2006-12-06T16:48:00.000-08:00</published><updated>2006-12-06T16:54:23.583-08:00</updated><title type='text'>تاریخ گذر خرابات کابل</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;داکتر اسدالله شعور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;تاریخ گذر خرابات کابل&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;            گذر خواجه خردک مکیعلیه رحمه که در سالیان اخیر در محاوره ی عامه ی مردم خرابات خوانده می شد. اساساً به علت اقامت اهل طرب درآن کوچه که در حدود دو صد سال پیش صورت گرفته است، بدین نام مسما نگردیده، بلکه قرن ها پیش ازآن عارف بزرگواری به نام خواجه خردک مکی رح  درین محل می زیست که در کنار اقامتگاهش مسجدی و خانقاهی دایر نموده بود که هر دو به اسم خود شان یاد می شد. مسجد خواجه خردک مکی و خانقاه خواجه خردک که آنرا خرابات خواجه خردک مکی نیز می نامیدند. بعد از وفات آن صوفی صافی، جسد شان را در صحن خانقاه دفن کردند. کتیبه ی سر دروازه ی مسجد و سنگ مزار ایشان بازگوینده ی تاریخ آبادی مسجد و سالیان زنده گی آنها بود که اکنون دور از دسترس ماست. مسجد خواجه خردک بسان همه ی محل و منطقه در جنگ های تنظیمی کابل در سال ١٣٧١ش به خاک یکسان شد، ولی چهار سال پیش مشاهده گردید که تکه های شکسته ی لوح آن مزار را توسط گل به صورت غیر منظم دوباره بالای قبر ایشان چسپانده بودند. بنابر حدس نزدیک به یقین متن کامل آن لوح مزار و کتیبه ی مسجد ایشان در کتاب مزارات شهر کابل تألیف زنده یاد استاد محمد ابراهیم خلیل ثبت گردیده است که درین غربتسرا میسر نیست. بهر حال خانقاه یا خرابات خواجه خردک و قسمتی از مسجد ایشان در جریان جنگ اول افغان و انگلیس تخریب گردید، زیرا محل تجمع و تصمیم گیری مجاهدین ملی برای مبازره با اشغالگران بود.&lt;br /&gt;     تا اوایل دهه ی چهل خورشیدی در گذر شانه سازی ـ که در جوار خرابات موقعیت داشت ـ خانواده ی اهل سوادی می زیست که پدر شان میرزا محمد صدیق نام داشت. او خود را از احفاد خواجه خردک می دانست و حکایت می کرد که : در جریان نخستین تجاوز انگلیس ها به افغانستان، مردم کابل به مقاومت برخاسته، مجاهدین ملی که اغلب ایشان اهل خانقاه های کابل بودند؛ به سرکرده گی عیاران و کاکه های این شهر، شبانه در خانقاه خواجه خردک گرد می آمدند و تصمیم حملات فردا را درینجا می گرفتند. چون چُغـُل های افتخاری و خبررسانهای اجیر، قوای نظامی انگلیس را ازین موضوع آگاه ساختند، آنها به صورت بسیار رذیلانه یی برنامه ی خرابی این خانقاه را ریختند. جاسوسانی را فرستادند تا در گذر بارانه در خانقاه میرواعظ تبلیغ کنند که در خانقاه خواجه خردک که متصل هندو گذرست، هندوهای لشکر انگلیس به نام اینکه مسلمان شده اند، لانه کرده و راز مجاهدین را به افسران قوای متجاوز گزارش می دهند.  چون از عهد تیمورشاه به بعد چند خانواده از هنرمندان هندی الاصل ولایات جنوب شرقی افغانستان که در شهر کابل اقامت گزیده بودند، شب های جمعه در برنامه های خانقاه سهم می گرفتند. در پهلوی اینها عارفان هندی ایکه برای زیارت به افغانستان می آمدند، از قدیم الایام در حجره های خانقاه و مسجد خواجه خردک اقامت اختیار می نمودند و در برنامه ها و عرس های خانقاه سهم می گرفتند. به گفته ی میزرا محمد صدیق، پیروان طریقت های مختلف درین خانقاه گرد می آمدند و هریک به شیوه ی خاص طریقه ی خویش، مشغول یاد حق می شدند. گروهی با ذکر، جمعی با خواندن نعت، تعدادی با موسیقی و عده یی نیز با رقص مشغول سماع می گردیدند، در حالیکه خواجه خردک خود پیرو طریقت اویسی بود. او می گفت حتی هندوهای علاقمند عرفان برای لنگر این خانقاه کمک مالی می نمودند و هندوهای حسینی بعضاً در عرس های آن نیز شرکت می کردند. همین امر سبب گشته بود که این خانقاه را خرابات خواجه خردک بنامند که در آن هیچگونه سختگیری و قیودی موجود نه بود. فضای باز آن خانقاه سبب شده بود تا پیروان طریقه های مختلف که از بیرون کشور و یا از ولایات به کابل می آمدند، چند روزی را درین محل رحل اقامت بیافگنند. به ویژه مسافران هندی بدین خانقاه روی می آوردند که در پهلوی روحیه ی باز خانقاه، این محل چسپیده به هندوگذر کابل نیز بود که ساکنان آن همه به زبانهای هندکو و پنجابی تکلم می کردند و زبانهای هندی و اردو نیز برای شان به آسانی قابل فهمم بود. این امر در پهلوی اینکه مشکلات لسانی این عرفا و متصوفین مسافر را به ساده گی حل می کرد، غذا ها و مواد خوراکه به شیوه هندی نیز فقط در همین کوچه ی شهر کابل میسر بود، که این امر نیز رنج سفر شان را تقلیل می داد.١ روی این علل مردم عوام که بارها این چهره های هندی را در آن خانقاه دیده بودند، تصور کردند که تبلیغ جاسوسان انگلیس واقعیت دارد، لذا گروهی از مردم احساساتی گردآمده به طرف خانقاه خواجه خردک در حرکت شدند. در مسیر راه بیکاران و اوباشان گذرهای پایان چوک، بارانه، شمعریزها، شوربازار، شاه لقا، دروازه ی لاهوری، تخته پل و چواته نیز به آنها پیوستند. چون به خانقاه رسیدند، دیدند که در صحن حویلی آن دو نفر از عساکر هندی لشکر انگلیس ملبس با یونیفورم و سلاح در دست، مشغول نوشیدن آبی اند که به تازه گی از چاه آنجا کشیده بودند، زد و خورد بین آنان شروع شد و درین جریان خانقاه به صورت مرموزی از داخل آتش گرفت که در نتیجه ساختمان آن و منزل میزرا محمد فقیر مکی متولی و منتظم خانقاه که از اولاده ی خواجه خردک بود، به کلی سوخت و بخشی از مسجد خواجه خردک نیز منهدم گردید. میرزا محمد صدیق می گفت که جد او چندی بعد نزد میرزا عبدالسمیع خان صدراعظم که با وی رابطه ی خویشاوندی نیز داشتند، شکایت برد و او به فرمان امیر دوست محمد، منزلی را در گذر شانه سازی برای شان بخشید که تا اوایل دهه ی چهل شمسی در آن زنده گی می نمودند و آن فرمان نیز در اختیارشان بود. بعدها در نخستین سال عهد پادشاهی اول امیر شیرعلی، دولت زمین آن خانقاه را به استاد گام الدین خان پدرکلان مادری استاد غلام حسین بخشید و برادر امیر، سردار محمد امین که داماد گام الدین خان بود، بالای آن زمین منزلی برای خانواده ی خسرش اعمار کرد. سردار محمد امین والی قندهار گوهر نامه، دختر استاد گام الدین خان را که از حسن فوق العاده یی برخوردار بود، به حباله نکاح خویش درآورده و سخت عاشق او بود. طوریکه زنده یاد استاد سرآهنگ قصه می کرد : در هنگامیکه سردار محمد امین در سال ١٢٤٤ش (١٨٦٥م) در جنگی بین قلات و قندهار کشته شد،٢ گوهر نیز شش ماه پس از خبر شدن مرگ شوهر، از غم هلاک شد؛ در حالیکه درین هنگام فقط بیست و چار سال سن داشت. قبر او هنوز هم در صحن خرقه ی مبارکه ی قندهار موجود است. این منزل تا ویرانی خرابات در اختیار استاد هاشم و برادرانش قرار داشت. ناگفته نماند که دختر دیگر استاد گام الدین، خانم طبیب دربار امیر شیرعلی، عطا حسین بود که پدر استاد غلام حسین و پدرکلان استاد سرآهنگ است.&lt;br /&gt;            به این صورت گذر خواجه خردک و یا خرابات خواجه خردک از چندین قرن پیش در شهر کابل وجود داشت و در هنگامی که گذر خواجه خردک را خرابات می خواندند، به استناد گفته ی ظهیرالدین محمد بابر شاه، در روزگار پادشاهی او در کابل، اهل طرب در محله ی سنگکشها زنده گی داشتند٣ که تا روزگار تیمورشاه نیز چنین بود. این محل که آخرین نقطه ی شهر شمرده شده و در جنوب کابل در دامنه ی کوه آسمایی قرار داشت، هنوز هم موجود بوده و به عین نام یاد می شود؛ در سالهای وحشت سالاری این محل انکشاف بیشتری نیز یافته و با گذرهای همجوار پیوست گردیده و کاریز با صفای آن نیز خشکیده است. این نقطه ی شهر در عهد بابرشاه یعنی پنجصد سال پیش (سده ی دهم هجری) محله یی بود مجزا از شهر؛ زیرا باغ قاضی و باغ نواب که باغ های بزرگی بودند، این نقطه  را از شهر کاملاً جدا می ساختند و اهل طرب نیز این محله ی خلوت را برای آن به عنوان اقامتگاه خویش برگزیده بودند که از شر جهلا و متعصبین در امان باشند.&lt;br /&gt;            به موجب اسنادی که عزیزالدین وکیلی فوفلزایی در کتاب تیمورشاه درانی خود به نشر سپرده است، پادشاه یادشده می خواست در کابل جشنی بزرگی را به نام جشن کبیر برپا دارد و روی همین منظور هنرمندان نامور تمام ولایات امپراطوری خراسان را به کابل دعوت کرده بود تا به مصرف دولت و به عنوان نماینده گان هنر سرتاسر خراسان بزرگ عهد درانیان درین جشن شرکت نموده، آن را با مسما تر سازند. چون این هنرمندان در کابل گردآمدند، جشن یادشده به سبب مشکلات سیاسی و قیام برخی از ولایات برگزار شده نتوانست، بنأٌ بسیاری از آنها به شهرهای خویش برگشتند؛ ولی تعدادی ازین خواننده ها و نوازنده گان که خود توانایی مالی برگشت را نداشتند، به ناچار در شهر کابل اقامت گزیدند.٤&lt;br /&gt;            هنرمندان ولایات شمال و غرب کشور در همان محله ی سنگکشها رحل اقامت افگندند، ولی هنرمندان ولایات جنوب شرقی چون سند، ملتان، پنجاب، کشمیر، اوودهـ ، و قصور، گذر خواجه خردک مکی را برای بودباش خویش برگزیدند. انتخاب گروه دوم روی دو علت و انگیزه صورت گرفته بود : نخست آنکه این محل، به اصطلاح عامه پته جای مسافرین سرزمین های شرقی کشور و زایرین مسلمان هندی بود، و این وضع به تازه واردین یادشده امکان می داد تا از طریق آن زایرین و مسافران، به آسانی از احوال دوستان و نزدیکانش شان در هند آگاهی یابند؛ زیرا مراسلات و ارتباط بین مردم و حتی دولت ها هنوز هم به شیوه ی قرون وسطایی آن رایج بود و دو دیگر اینکه تسهیلات موجود در هندو گذر که پیش ازین به آنها اشاره کردیم، عامل دیگری بود که باعث سکونت این گروه در گذر خواجه خردک مکی گردید. مخصوصاً پان، بنگ و سایر مسکراتی که اغلب هنرمندان آن زمان به علت فشار های ناشی از بیخوابی به آنها پناه می بردند، صرف در همین محله ی هندو گذر دستیاب شده می توانست و بس. در حالی که هنرمندانی که در عهد اورنگ زیب (١٠٦٨ ـ ١١١٨ق =  ١٦٨٥ ـ ١٧٠٧م)، به دنبال تحریم موسیقی در سال دهم سلطنت او ١٠٧٨ ق، در معیت ظفرالله خان احسن والی کابل به این شهر آمده بودند که جد میا بحرپور خان نیز درآن جمله بود؛ هنوز در قلعه ی حشمت خان که آن را قلعه ی هوشمند خان نیز گفته اند، سکونت داشتند. ٥&lt;br /&gt;            با سقوط سلطنت نامنهاد آخرین پادشاه بابری هند ـ سراج الدین بهادرشاه ظفر ـ در ١٢٣٧ش (١٨٥٨م) که هند به صورت کامل به مستعمره ی انگلستان مبدل گردیده، ملکه ی انگلیس رسماً زمامدار آن کشور شد، هنرمندان حضور بهادر شاه به دربار امرای مستقل و نیمه مستقل محلی روی آوردند. چون هنر اینها در دربار کابل نیز خریدار داشت، تعدادی از آنها به این شهر نیز روی آوردند و ساکن گذر خواجه خردک مکی گردیدند. از جمله ی این هنرمندان یکی استاد پیر بخش خان بود که مامای استاد علی بخش (پدر استاد بړا غلام علی خان) است. طوری که استاد شهباز علی در کتاب سر سنسار خویش از قول خانواده ی غلام علی خان قید نموده است، استاد پیر بخش که شاگرد میا قطب بخش سرآمد هنرمندان دربار بهادرشاه در دهلی بود، در کابل اقامت گزید و خواننده ی پادشاه افغانستان گردید؛ ولی خواهر زاده هایش علی بخش و کالی خان به دربار حکمروای افغانی کشمیر پناه جستند. استاد پیربخش تا آخرین رمق حیات در کابل زیست و همدرین شهر رخ در نقاب خاک پنهان کرد. مدفنش نیز شهر کابل است. ٦&lt;br /&gt;            اشاره های عطامحمد شکارپوری در تاریخ تازه نوای معارکش که در سال ١٢٧١ق (= ١٢٣٣ش؛ ١٨٥٤م) نوشته شده است، می رساند که در همین هنگام موجودیت هنرمندان ولایات جنوب شرقی امپراطوری خراسان عهد درانیان در ولایات قندهار و هرات نیز مسجل است؛ زیرا او در دو مورد اندرین موضوع اشاراتی دارد : نخست در مطلب انتساب فتح خان محمد زایی به وزارت شاه محمود درانی به هنگام جلوس آن پادشاه که در جمله ی شرح اوصاف و شخصیت وزیر فتح خان نوشته است : « اشرف الوزرا به غرور دولت سلطنت همیشه جرعه نوش باده ی عیش و عشرت به تماشای ناچ گلرخان پریوشان لولیان کشمیر شمع افروز بزم حرم نظم نشاط و خرمی بوده در عین نشاط و سرشاری دست بخشش و نوال چون ابر بهار ریزش می نمود . »٧ و باز در شرح مجلس مهمانی هرات که در اخیر آن چشمان همان وزیر را به جرم خیانت به ولینعمتانش نشتر زده از نعمت بینایی محرومش کردند، نوشته است که : « بعد از تناول غذا، سازهای کمانچه و ستار، چنگ و مردنگ و طبله و غیره درآن مجلس به نوا درآمدند و لولیان شیرینکار شهرآشوب در خواندن و رقصیدن آمدند.»٨  اگر تصور کنیم که شکارپوری به علت انتساب به سرزمین هند و یا مناطقی که طی یکهزار سال چندین بار بین هند و خراسان دست به دست گردیده بود، آلات موسیقی را به شیوه ی هندی گزارش داده است، زیرا این آلات بیشتر برای او آشنا بوده اند، ولی لولیان کشمیر درین میان وضاحت خاص داشته، جایی برای تردید باقی نمی گذارد که هنرمندان آن سامان در قندهار و هرات نیز حضور داشته اند. و از طرف دیگر درین برهه ی زمانی هنرهای رقص و موسیقی مورد غضب دربارهای سایر همسایگان خراسان درانیان واقع بود. علت نیز پر واضح است؛ حکمروایان پس از سده ی دهم پارس و پاردریا اغلب ذهنیت عقب مانده ی قبایلی داشته، غرق مذهب و مذهبی نمایی بوده اند، ازینرو هنر موسیقی و رقص با آنکه مانند خراسان آن روزگار از تفریحات بسیار مهم و در خور توجه اهل قدرت و دربارها بود، به دیده قدر نگریسته نمی شد و در بین عامه ی مردم به عنوان پدیده ی منفی تبلیغ می گردید. لذا درآن دو کشور هنرمندان این ساحات بسیار زیاد نبودند تا به افغانستان نیز برای اجرای برنامه بیایند. پس یگانه کشوری که هنروران این دو ساحه در آن به وفرت وجود داشت هندوستان بابریان و ولایات شرقی خراسان آن روزگار چون لاهور و سند و کشمیر بود که نه تنها تحجر شدید مذهبی را در آن سامان راهی نبود، بلکه هندو و مسلمان آن موسیقی را وسیله ی نیایش نیز می دانستند. پس مسلم است که اهل قدرت از وجود هنرمندان این ولایات به ویژه هنرمندان بزمی آنها استفاده می برده اند.&lt;br /&gt;            سند قوی دیگر کتاب مجموعه ی مقامات دلگشا و مسرت افزاست که در دربار شاه شجاع درانی در کابل و لودهیانه تدوین و یا رونویسی گردیده است. این مجموعه که در سال ١٣١٧ش در قندهار در اختیار زنده یاد استاد عبدالحی جبیبی قرار داشته است، در اواسط دهه ی پنجاه طی سالهای ١٣٥٤ ـ ١٣٥٦ از کابل به پاکستان قاچاق شده و فعلاً در کتابخانه ی گنج بخش اسلام آباد محفوظ است.٩ محتویات این اثر می رساند که دربار شاه یاد شده مانند دربارهای بابریان هند، محل اجرای هر دو شیوه ی موسیقی مروج منطقه یعنی موسیقی خراسانی و موسیقی مکتب حضرت امیرخسرو بلخی دهلوی بوده است، زیرا درین کتاب غزل های شاعران مختلف متقدم و معاصر، از جمله سروده های خود شاه شجاع برای خواندن در مقام های خراسانی و راگ های هند و افغانی انتخاب و دسته بندی گردیده است؛ در حالی که اسامی ضرب ها ی این مقامات و راگ ها همه به نام های خراسانی و دری آنها یاد گردیده اند، نه به اصطلاحات تال هندی؛ و این خود میرساند که هنرمندان هندی در دربار شاه شجاع موجود بوده و هنرمندان خراسانی نیز با نظام راگ ها آشنا بوده اند. و بالاخره قول کواسه ی دختری یحیی خان مبنی وارد نمودن گروه های موسیقی و رقص هندی توسط او برای اجرای برنامه ها نمایشاتی در روزهای ملی و مجالس دربار و محافل متنفذین در عهد دوم سلطنت امیر شیرعلیخان، موجودیت هنرمندان هندی را در شهر کابل به وضاحت نشان میدهد. شادروان حافظ نورمحمد گهگدای سرمنشی حضور ظاهرشاه که مردی بافضیلت، پژوهشگر، شاعر، تاریخدان و ادبدوست بود، طی مقاله یی در شماره سوم هفته نامه ژوندون سال ١٣٥١ش حکایت جالبی را از نمایشات این هنرمندان آورده است که بد نیست به نقل آن بپردازیم . او می نویسد : در ایام نوروز یکی از آن سالها گروهی از هنرمندان هندی به کابل آمده بودند و در عقب بالاحصار شهر کابل در کمپ شاهی که در باغ لطیف برافراشته شده بود، نمایش رقص و آواز داشتند. خواننده و رقاصه ی این گروه خانم زیبایی بود به نام پیاری که قافیه ی یکی از غزلهایش که بسیار زیبا می خواند عبارت خدا خیر کری بود، این غزل در یکی دو روز بر سر زبانها افتاد. چون امیر شیرعلی خان و خانواده اش به تماشای آنها رفتند، چنان شیفته ی آواز و رقص این هنرمند شدند که امیر چندین شبانه روز از مجلس او برنخاسته، پیوسته موسیقی می شنید و رقص می دید. چون اوضاع سیاسی آن روزگار سخت آشفته بوده، از یک طرف تهدیدهای جدی از طرف انگلیس ها وجود داشت و از سوی دیگر روس ها چشم طمع به کشور ما دوخته بودند و از نیرو های داخلی نیز عبدالرحمن خان برادر زاده ی امیر تهدید جدیی دیگری برای مقام سلطنت وی به شمار می رفت. در چنین اوضاع و احوال به مجلس نشستن شاه برای چندین شبانه روز دور از احتیاط بود. لذا مردم به داد آمده اعتراض شان را ازین عمل امیر با ساختن تصنیفی در عین وزن و آهنگ خدا خیر کری پیاری بیان داشته، در کوی و برزن می خواندند، تا این خبر به گوش امیر رسید و از مجلس موسیقی برخاست.١٠ تصنیف یادشده که شادروان کهگدای فقط مطلع آن را ذکر نموده اند، هنگامی که در سلسله ی برنامه های فرهنگ مردم که در سالهای ١٩٩٤ و ١٩٩٥ توسط این قلم از رادیو نقش های جاودان که به همت خانم فرهیخته فریده انوری از کالیفرنیا به نشر می رسید، از قول حافظ نورمحمد کهگدای نقل شد، چهار بیت دیگر این سرود توسط شنوندگان آن برنامه برای نگارنده یادآوری گردید. این شنونده گان گرانقدر که هر دو از شخصیت های برجسته و رهبران سابق مطبوعات ما بودند، عبارت اند از استاد صباح الدین کشککی و استاد غلام حضرت کوشان که ابیات دوم و سوم توسط استاد کشککی و ابیات چهارم و پنجم توسط استاد کوشان در اختیار نگارنده گذاشته شد. صورت تقریباً کامل این غزل چنین بوده است :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاه مـایل بـه پــیــاریــسـت، خـدا خـیر کـری&lt;br /&gt;                                    مـگـر ایـن شـاه پـسـاریـست، خـدا خیر کری&lt;br /&gt;دشـمـن دیـن بـه کـمـیـن در پـی فرصت امــا&lt;br /&gt;                                    شــاه را مــیــل قـراریـسـت، خـدا خـیر کری&lt;br /&gt;یک طرف روس لعین سـوی دگر انگریـزی&lt;br /&gt;                                    ضربه ها ضربه ی کاریست، خدا خیر کری&lt;br /&gt;دشـــــمـــن زیـــــر زنــخ اودر و اودر زاده&lt;br /&gt;                                    کـار مـا نـالـه و زاریـسـت، خـدا خـیـر کـری&lt;br /&gt;بـچـه ی شــیـر بـه زنـدان شـده از گـفتن حق&lt;br /&gt;                                    عبدالرحـمـان فــراریـسـت، خـدا خـیـر کـری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;            اسناد یادشده در بالا نشان می دهد که گذر خواجه خردک مکی قدم به قدم انباشته از هنرمندان هندی الاصل گردیده و به مروز زمان به محله ی خاص هنرمندان موسیقی تبدیل گردیده است. درین راستا سومین مرحله ی انکشاف گذر خواجه خردک مکی و تغییر آن از محل مناجات به خرابات ـ به مفهوم عوامانه ی آن ـ و تعمیم یافتن اطلاق خرابات بر آن، زمانیست که به دنبال سفر امیر شیرعلیخان به انباله، عده ی دیگری از هنرمندان هند به صورت گروهی وارد کابل شده و ساکن این محل گردیده اند. آنچه درین مورد از سال ١٣٥٠ش بدینسو نوشته شده، بسیار درهم و نادرست بوده، باعث پدید آمدن نظرات مغالطه آمیزی در مورد تاریخ موسیقی یکصد و پنجاه سال اخیر کشور گردیده است. که در مباحث بعدی به تفصیل در مورد آن خواهیم پرداخت. آنچه به بحث حاضر ما ارتباط می گیرد، اینست که بعد از سفر سال ١٢٤٨ش (١٨٦٩م) امیر به هند، عده ی زیادی از آوازخوانان، نوازنده گان و رقاصه های هندی وارد کابل شدند. چون در بین اینها افزون بر هنرمندان اهل دربار عده یی از هنرمندان سطوح پایین نیز وجود داشت، با اقامت شان در گذر خواجه خردک اسم خرابات به عنوان نام دومی این گذر، از مفهوم عرفانی خود افتاد، زیرا نه تنها اینکه درین هنگام خانقاه خواجه خردک درآن وجود نداشت، بلکه موجودیت رقاصه ها در آن کوچه مفهوم منفی واژه ی خرابات را در اذهان تداعی می کرد. تقریباً تا سی سال پس از دومین جنگ مردم آزاده ی ما علیه استعمار بریتانیا موجودیت چنین اشخاصی در آن محل، اذهان مردم را در برابر هنرهای موسیقی و رقص بسیج نموده، بدبینی خاصی را در مورد اهل هنر به وجود آورد. علت چنین روندی بود که به قول محمود طرزی امیر حبیب الله وادار گردید تا فرمان دهد که اهل طرب را از گذر خرابات پراگنده ساخته، رقاصه ها و هنرمندان بزمی را از کار شان توبه بدهند. که در نتیجه هنرمندان کابل برای یک دهه ی کامل از داشتن محله ی ویژه یی که برای شغل شان ضروری می نمود، محروم نگهداشته شدند.&lt;br /&gt;            به سلطنت رسیدن شاه امان الله غازی پس از کشته شدن پدرش امیر حبیب الله در ١٢٩٨ش (١٩١٩م) حادثه یی بود بس سترگ، که دگرگونی های عمیق و سازنده یی را در تمام شئون زنده گی مردم پدید آورده، انجماد فکری و تحجر ذهنی چندین قرنه ی جامعه را به ذوبان آورد و در نتیجه در بسیاری از موارد، تحولات بنیادی را در اجتماع قرون وسطایی آن روزگار ما آغاز نمود. یکی ازین دگرگونی ها تغییر موقف هنرمندان موسیقی بود که از سطح دِم و سازنده به هنرمند موسیقی ارتقا داده شد و به نماینده ی خرابات استاد قاسم حثیتی برابر با رجال بزرگ دولتی داده شد. در همین عهد بود که اهل طرب دوباره به محل اصلی شان ـ خرابات ـ برگشتند و مجال این را یافتند تا با طیب خاطر و آرامش نسبی دست به نوآوری هایی بزنند و از آمیزش موسیقی خراسانی کشور با موسیقی هند و افغانی فصل جدیدی را در تاریخ موسیقی افغانستان بگشایند. درین مرحله هنرمندان اصیل و صاحب آبرو به صورت دست چین به خرابات راه یافتند، تا بتوانند هنر سالم و مطابق روحیه ی عام اجتماع آن روزگار را تقدیم مردم خویش نمایند. درین راستا هنرمندان غیر خراباتی نیز به خرابات و محلات گوشه و کنار آن انتقال یافتند؛ چنانچه استاد قاسم از ده افغانان به گذر چواته آمده با خریدن منزل تاجر معروف آن زمان آقای مختار زاده ساکن این کوچه گشت که دو سه صد متری بیشتر از خرابات فاصله نداشت و طی نیم قرن اسم چواته ی این گذر به  کوچه ی قاسم جو مبدل گشت. خانواده های استاد قربانعلی (پدر استاد شیدا)، استاد سلطان محمد خان (پدرکلان صابر شیرزوی) خانواده های استاد محمد عمر و استاد امیر محمد و ده ها خواننده و نوازنده ی دیگر که از هنرمندان کابلی الاصل بودند، از چهاردهی و یکه توت به این گذر انتقال یافتند. استاد رحیم گل از شمالی و حضرت شاه و تعداد زیاد دیگر هنرمندان مزاری که به اصطلاح ماما خیل استاد الفت آهنگ هستند از ولایت بلخ به خرابات آمدند که در بخش های بعدی پیرامون هریک ازین خانواده ها و نقش شان در انکشاف موسیقی سده ی بیستم افغانستان به تفصیل صحبت خواهیم نمود.&lt;br /&gt;            گذر خرابات که از ١٢٩٨ تا ١٣٧١  ش (١٩١٩ ـ ١٩٩٢) به مرکز موسیقی رسمی کشور و دانشگاه هنر موسیقی سرتاسر افغانستان مبدل گردید، میراث عظیمی از خود به یادگار مانده که در فصل های بعد مروری بر گوشه های مختلف آن خواهیم داشت. ولی دردا که این دانشگاه به سان سایر بخش های شهر تاریخی کابل به توطئه ی دستگاه استخباراتی پاکستان، توسط گلبدین حکمتیار! به خاک یکسان گشته به تاریخ پیوست؛ ولی اهل خرابات که عده یی از آنها در داخل و خارج کشور خود را با تحولات زمانی همگام ساخته اند، هنوز هم در خدمت اعتلای هنر موسیقی افغانستان تلاش دارند. و آنانی که به راه نیاکان ادامه می دهند، بیشتر از دیگران قابل قدر و ستایش اند که سنت های دیرینه ی افغانی را از گزند روزگار به دور نگهمیدارند.                      (ادامه دارد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدارک و مأخذ :&lt;br /&gt;١ ـ جالب توجه است که سری چند پسر ارشد بابا نانک پیشوای مذهبی سیکهـ ها در در حوالی سال ٩٠٣ش (١٥٢٤م)  شهر کابل را برای زنده گی برگزید و در نزدیکی گذر خواجه خردک (فاصله ی کمتر از نیم کیلومتری) مرکز عرفان هندو ها را بنا نهاده بود که آن یکی نیز تا زمان ویرانی شهر کابل در سال ١٣٧١ش پابرجا بود. و این مرکز که در حقیقت خانقاه اهل هنود را تشکیل می داد، بر اساس باورهای بابا نانک، مقید به تعالیم مذهب خاصی عمل نمی کرد، بلکه عرفان و عشق به خدای یگانه را اساس کار قرار داده بود. لذا غیر مسلمان هندی نیز با ورود به کابل به این عبادتگاه روی می آوردند و از تسهیلات آن بهره ور می گشتند.&lt;br /&gt;٢ ـ خوافی، یعقوب علی. پادشاهان متأخر افغانستان. به تصحیح احمدعلی کهزاد. کابل : انجمن تاریخ. ١٣٤٢. ص ٩٣.&lt;br /&gt;   ـ غبار، میر غلام محمد. افغانستان در مسیر تاریخ. کابل : موسسه ی طبع کتب. ١٣٤٦. ص ٥٩٠.&lt;br /&gt;٣ ـ بابر، ظهیرالدین محمد. بابرنامه یا تزک بابری. ترجمه ی عبدالرحیم خانخانان. لاهور : مفید عام پرس. (ب.ت) ص ٦٤.&lt;br /&gt;٤ ـ فوفلزایی، عزیزالدین وکیلی. تیمورشاه درانی. چ ٢. کابل : انجمن تاریخ افغانستان. ١٣٤٦. ج ٢. صص ٤٩٨ ـ ٤٩٩.&lt;br /&gt;٥ـ نقل قول از چاچه عبدالواحد (پدر استاد غلام سرور هارمونیم نواز) که از احفاد میا بحرپور خان بود. این روایت در همان سال های ثبت توسط استاد هاشم نیز تأیید می گردید و اکنون استاد محمد عارف چشتی که در اسکاتلند انگلستان اقامت دارند، در صحبت تلفنی عین روایت را برای نگارنده باز گفتند.&lt;br /&gt;٦ ـ شهباز علی، استاد. سُر سنسار. راولپندی : علی پبلیکیشنر. ٢٠٠٢.   ص ٣٦&lt;br /&gt;٧ و ٨ ـ شکارپوری، عطا محمد. تازه نوای معارک . به تصحیح عبدالحی حبیبی. کراچی : سند ادبی بورد. ١٩٥٩. صص         ٣٧ و ٥٨.&lt;br /&gt;٩ ـ مجموعه ی مقامات دلگشا و مسرت افزأ. نسخه ی خطی شماره  ٤٠٣ کتابخانه ی گنج بخش اسلام آباد. هفت نسخه ی دیگر این کتاب در کتابخانه های آرشیف ملی افغانستان همان کتابخانه ی گنج بخش، کتابخانه ی دانشگاه تهران . کتابخانه ی انستیتوت تاریخ طب در انگلستان نیز موجود است.&lt;br /&gt;١٠ ـ کهگدای، حافظ نورمحمد. میله های نوروزی در وقت محمد زاییان. کابل : ژوندون. شماره ٣ (٢٠ حمل ١٣٥١) ص ٥.&lt;br /&gt;   ـ شعور، داکتر اسدالله. مفاهمه ی شفاهی و سیر تاریخی آن در افغانستان. کابل : اتحادیه ی ژورنالیستان. ١٣٦٦. صص ١٦٤ ـ ١٦٥.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-116545286352997113?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/116545286352997113/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=116545286352997113' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/116545286352997113'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/116545286352997113'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2006/12/blog-post.html' title='تاریخ گذر خرابات کابل'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-116321222163425154</id><published>2006-11-10T18:10:00.000-08:00</published><updated>2006-11-10T18:30:21.646-08:00</updated><title type='text'>استاد محمد رضا شجریان و داکتر اسدالله شعور</title><content type='html'>&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-116321222163425154?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/116321222163425154/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=116321222163425154' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/116321222163425154'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/116321222163425154'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2006/11/blog-post_116321222163425154.html' title='استاد محمد رضا شجریان و داکتر اسدالله شعور'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-116321101266658695</id><published>2006-11-10T17:49:00.000-08:00</published><updated>2006-11-10T18:10:12.693-08:00</updated><title type='text'>خرابات و خرابات نشینان کابل</title><content type='html'>&lt;div align="left"&gt;داکتر اسدالله شعور&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;خرابات&lt;br /&gt;و&lt;br /&gt;خرابات نشینان کابل&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ffcc00;"&gt;بخش نخست&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#cc33cc;"&gt;جستاری در معنای واژه ی خرابات&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;            طی شصت، هفتاد سال اخیر، به ویژه پس از گشایش مجدد رادیو افغانستان در سال ١٣١٨ش، هرگاه حرفی از موسیقی به میان می آید، اسم خرابات کابل به صورت ناخودآگاه در ذهن ما تداعی می گردد. این امر علاوه بر تبلیغات رسمی یی که طی سده ی بیستم میلادی برای خرابات و خراباتیان صورت گرفت، ناشی از سهم مهمی نیز هست که اهل خرابات در تعمیم و ترویج مکتب موسیقی حضرت امیر خسرو بلخی و رشد و انکشاف موسیقی رسمی افغانستان داشتند و افزون برین، بزرگان خرابات نیز در پهلوی عمل و یا هنر موسیقی، علم ساز و آواز را در سرتاسر کشور گسترش دادند. پس بررسی کارکرد خراباتیان درین زمینه، بخش مهمی از تاریخ موسیقی سده ی بیستم کشور ماست.&lt;br /&gt;            با آنکه نوشته های چاپ شده در سالیان اخیر، موسیقی افغانستان را به صورت مطلق وابسته به خرابات وانمود کرده اند که این امر از قضاوت عجولانه و گفتار بدون مسؤولیت عده یی از قلم به دستان ما نشأت می کند، زیرا خرابات، مرکز و مکتب یکی از شیوه های موسیقی میهن مان شمرده می شود که در یک قرن اخیر توسط دربار شاهان متعدد رسمیت داده شد، در حالیکه در پهلوی آن مراکز و مکاتب متعدد موسیقی در مرکز و ولایات کشور نیز وجود داشته که طی دو سال گذشته نماینده گان برجسته ی هر یک ازین مکاتب را از طریق مجله ی آشیان بازشناساندیم. استادان بزرگ خرابات نیز هیچ یک منکر وجود مکاتب دیگر موسیقی کشور نبوده اند، بلکه از آنها بهره ی فراوانی نیز گرفته اند؛ چنانچه تأثیر این بهره مندی در میراث گرانبهایی که از استاد قاسم و استاد غلام حسین گرفته تا استاد سرآهنگ، استاد شیدا و دیگران باقی مانده، به صورت بارزی مشهود است. و امروز نیز می بینیم که مشعلداران خرابات دیروزی حتی در خارج کشور مکاتب و شیوه های موسیقی ولایات را به صورت سازنده و مبتکرانه یی  مورد نظر قرار داده اند. توجه کوه بلند موسیقی کلاسیک افغانستان استاد الطاف حسین سرآهنگ، بلبل کوهساران ما وحید قاسمی، استاد شریف غزل، استاد الفت آهنگ و امثال ایشان به مکاتب موسیقی محلی، خود گواه این مطلب است. بهر حال به دور از مقدمه پردازی، به علت استقبال هموطنان عزیز از سلسله ی بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان، سر ازین شماره می پردازیم به سیری در خرابات کابل و کارکردهای خرابات نشینان، تا بخش عمده ی تاریخ موسیقی سده ی اخیر با دیدگاه کمی انتقادی و تحلیلی روشن گردد.&lt;br /&gt;            پس این بحث را به مناسبت پنجاهمین سال درگذشت استاد قاسم افغان طی پنجاه بخش خدمت خواننده ی عزیز مجله ی آشیان تقدیم میداریم و برای علاقمندان آرزوی حوصله مندی داریم تا با تعقیب این سلسله با ما باشند و از نظریات، پیشنهاد ها و رهنمایی های مفید خویش مستفید مان گردانند.&lt;br /&gt;بخش نخست&lt;br /&gt;جستاری در معنای واژه ی خرابات&lt;br /&gt;(خرابات جلوه گاه عشق حقیقی است یا خلوه گاه عشرت زمینی؟)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;            واژه ی خرابات در زبان و فرهنگ امروزی ما دو مفهوم کاملاً  متضاد را افاده می کند : محل گریز از هنجارهای اجتماعی و عقیدتی و همچنان مرکز ظهور جلوه های حق و منزل رسیدن به حقیقت کامل.  با این حال واژه ی خرابات به عنوان اسم محل بود و باش اهل طرب به کدام یکی ازین مفاهیم سازگاری بیشتری نشان می دهد ؟ در حالیکه موسیقی و اهل طرب با  هردو مفهوم یاد شده در ارتباط بوده و هستند.&lt;br /&gt;            برای ردیابی ریشه ی معانی متضاد واژه ی خرابات، بهترست به عقب بر گردیم و به گذشته های کمی دورتر نگاهی بافگنیم، تا در یابیم که اصلاً این واژه از کجا آمده و چرا دو مفهوم متضاد را در بر گرفته است ؟&lt;br /&gt;            حقیقت مسلم آنست که کلمه ی خرابات از واژه ها و مفاهیم عهد مهرپرستی و آیین میترایی به روزگار ما رسیده است، چی خورآبه که در عهد اسلامی خورآباد نامیده شد؛ مرکز عبادت و اجرای آیین های مهرپرستی بوده، به مرور زمان به دو صورت به خرابات تغییر شکل یافته است. نخست اینکه خورآباد با تغییر اولین مصوت خود به ساده گی مبدل به خرابات گشته و دو دیگر اینکه صورت جمع خورآبه که به علت اختتام آن به های هوز اسم مونث شمرده می شد، به قانون جمع مؤنث زبان عربی که درین زمان در کشور ما نیز به عنوان زبان دینی اشاعه یافته بود، با افزایش الف و ت یا نشانه ی این جمع، خورآبات و بعد خرابات نامیده شده است.&lt;br /&gt;            عبادتگاه و نیایشکده ی آیین میترایی را در اساس خورآبه و مهرآبه می گفته اند که مرکب از دو جز اند : خور و مهر که هردو مفهوم واحدی داشته، خورشید را افاده می کند و آبه معنای چشمه را. و به این ترتیب خورآبه مفهوم چشمه ی خورشید را می رساند.&lt;br /&gt;            اسطوره های میترایی حاکی از آنست که مهر سنگی را هدف تیر قرار داد. از محل اصابت آن تیر، آب  فوران زده در جهان جاری گشت. محل فوران آب را مهرآبه و آب جاری شده از سنگ را نوشابه نامیدند که این یکی نیز از دو جزء  ترکیب یافته است : نوش یا انوش که معنای جاودانه دارد وآبه نیز یعنی چشمه. همین چشمه ی آب جاودان است که بعد ها در فرهنگ عهد اسلامی ما چشمه ی آب حیات و آب حیوان خوانده شد که آن را چشمه ی خضر نیز گفته اند. برخی از پژوهشگران را عقیده بر آنست که واژه ی خضر با کلمات خدر، خيدر، خسرو، کسرا، قيصر، کايزر، سزار و تزار بی ارتباط نیست؛ زیرا ساختار این واژه ها حکایت از منشأ مشترک آنان دارد.&lt;br /&gt;            این اسطوره ها همچنان حکایت از آن دارند که مهر در گاباره، یا غارواره ی آب جاودان، گاو را که نماد زنده گی و آبادانی زمین شمرده می شد، قربانی نمود تا از خون آن زمین به زایش آمده، به تولید محصول بیاغازد. و به این ترتیب او در کنار مهرآبه تخم زندگانی را بر خاک افشانده، تداوم حیات بر روی زمین را تضمین نمود. پس بشریت به پاس خلق هستی و تداوم زنده گی بر روی زمین توسط مهر، نیایشگاه هایی برای او برپا داشتند و آن را مهرابه و خورآبه نام نهادند. این خورآبه ها معمولاً در تهکاوی ها یا زیرزمینی های این عبادتگاه ها قرار داشت که نمونه ی برجسته ی آن خورآبه یا خورخانه یی است که در کوتل خیرخانه ی کابل هنوز هم موجود است و اسم خیرخانه نیز صورت تغییر یافته ی اسم همین نیایشکده است، زیرا امیر حبیب الله کلکانی به علت آغاز موفقیتش برای گرفتن تخت و تاج که از همین کوتل آغاز گردید، آنرا به خیرخانه مبدل ساخت. ١&lt;br /&gt;            پس از ظهور دین زردشت در بلخ، آیین رسمی جدید کشور ما بر ضد ارزش های آیین مهر واقع شد و طبیعی است که هر آیین اعم از عقیدتی، سیاسی و اجتماعی با ظهور و تعمیم خویش برای یافتن زمینه های بهتر رشد و اشاعه ی وسیعتر، رسوم و آیین های پیشین را خوار و بی ارزش می شمرد، با آنکه دین مزدیسنا یا آیین زردشتی مفاهیم فراوانی از آیین میترا را نیز به عاریت گرفت که تعدادی به عین شکل و مقداری نیز به تغییر ماهیت به حیات ادامه دادند، بازهم تبلیغ برای بی اعتبار ساختن ارزش های آیین مهر به شدت ادامه یافت. &lt;br /&gt;            از آنجاییکه در آیین میترا شادی، جشن و سرور ارزش فوق العاده یی داشت، مراسم عبادت در خورآبه ها با خوانش سرودهای نیایشی و نوشیدن نوشابه ی مستی آور هوم یا سوما برگزار می شد، ٢ چند قرن بعد که دین مقدس اسلام در سرزمین ما اشاعه یافت، مبارزه بر ضد ارزش های میترایی شدت بیشتری گرفت؛ زیرا درین عهد که مسکرات  حرام قطعی اعلام شده بود و قشریون موسیقی را نیز به چنین سرنوشتی محکوم کردند، بنأً در چنین اوضاع و احوال، طبیعی است که خورآبه ها ارزش کاملاً منفی یابند و به عنوان مراکز گریز از هنجارهای دینی و عقیدتی شناخته شوند. و در همین هنگام است که به علت وارد آمدن تغییرات و تحولات در زبان و واژه گان آن، خورآبه را خورآباد و خورخانه می خواندند. ٣ چون زبان عربی نیز در پهلوی دین اسلام در کشورهای دری زبان حاکمیت یافته بود، صورت جمع خورآبه را به گونه یی پیش ازین یاد کردیم، خورآبات و بعد خورآباد ساختند و در هر محلی که موسیقی، رقص و استفاده از مسکرات صورت می گرفت خورآباد و خرابات نامیده شد. از آنجاییکه درین خرابات ها ارزش ها و احکام فقهای اسلام به جدیت رعایت  نمی گردیدند، لذا در فرهنگ عمومی خرابات بار معنایی منفی یافته و خراباتی دشنام قبیحی گردید. چنانچه در ادبیات دری از آغاز عهد اسلامی گرفته تا اوایل سده ی ششم هجری در همه جا خرابات به معنای منفی آن به عنوان طربکده و مرکز تعیش به کار گرفته شده است. این سروده ی خواجه عصمت بخارایی ـ سخنور اواخر سده ی هشتم و اوایل سده ی نهم هجری ـ با آنکه جنبه ی عرفانی خرابات را در نظر دارد، بازهم تصویر ظاهری آن به بهترین وجهی بازشناسی خرابات آن دوره ها را در بر دارد : ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;   سرخـوش از كوي خرابـات گـذر كـــردم دوش             بـه طـلـبـگـاري تـرسـا بچـه ی بــاده فـروش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پـيـشـم آمـد بـه ســر كوچــه پـري   رخســاري             كـافـرانـه شـکــن زلــف چــو زنــار بـــدوش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفتم اينكوي چه كوييست ترا خانـه كـجـاســت؟             اي مـه نـو خـم ابـروي تـرا حـلـقـه بـه گــوش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گـفـت تـسـبـيـح بـه خـاك افـگـن و زنـار بـبــنـد             خرقه بیرون فگن و کسوه ی رنـدانـه بـپـوش&lt;br /&gt;تـوبـه  یـک سـو بـنـه و سـاغـر مستانه طـلـب              سنگ بر شـيشه ی تقوا زن و پیـمانـه بنوش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بعد از آن سوی من آ تا بــه تـو گـويـم خــبـری             کاین چی کویست؛ اگر بر سخنم داري گـوش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رنــد و ديــوانــه و ســرمـــسـت دويــدم پـی او             برسیدم به مقامی كه نه دين مـاند و نـه هـوش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ديدم از دور گروهـي هــمـه ديـوانـه و مــسـت              از تف باده ی شوق آمده در جوش و خروش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بي دف وساقي ومطرب همه دررقص وسماع             بي مي و جـام و صراحي همــه در نوشانوش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چـون سـرِ رشـتـه ی نـامـوس برفـت از دستم             خواستم تا سخني پرسم ازاو، گفت : خـمـوش!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نیست اين كعبه كه بي پا و سر آيي بـه طـواف             وين نه مسجد كه درآن بيخبر آيي بـه خـروش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ايـن خـرابـات مـغـانـســت، در آن مـسـتانـــنــــد             از دم صــبـح ازل تـا بـه قــيـامـت مـدهـــوش&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گـر تـو را هـسـت درين شيوه، سر يـكـرنـگـي             دين ودانش به يكي جرعه چوعصمت بفروش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;            در اوایل سده ی ششم هجری حکیم بزرگ غزنه حضرت سنایی عرفان را به گسترده گی ویژه یی وارد قلمرو ادبیات ساخت که بعد ها آن را عرفان شرعی نامیدند. واژه ی خرابات نیز به وسیله ی آثار این ابرمرد و صوفیان پس از وی به سان بسا از کلمات و مفاهیم آیین مهر که از طریق دیانت زردشتی وارد فرهنگ اسلامی خراسانزمین گردیده و بار معنایی منفی یافته بودند، در پهلوی تعداد دیگری از واژه گان خراباتی، در عرصه ی عرفان اسلامی قد برافراشته به مفاهیم جدید  و تطهیر شده یی کاربرد یافتند؛ نظیر پیر، پیر مغان، مغ، مغ بچه، ساقی، می ، میکده، مست، مستان، ترسا بچه، خرابات و امثال اینها.&lt;br /&gt;            چون معرفت شهودی و اشراقی که بر اثر قشریگرایی و سختگیری های اهل فقه در برابر معرفت شرعی ـ که بر رعایت عقل و حفظ ظواهر شرع تأکیدی بسیار داشت ـ  درین زمان عرض وجود کرده بود که مسجد و مدرسه توان پذیرش آنها را نداشت، لذا عرفای ما به ناچار از مسجد و مدرسه اظهار بیزاری نموده و به مفاهیم آیین مهر که نخستین پایه ی عرفان اشراقی در کشور ما بود، روی آوردند و خرابات و میکده را به جای مسجد و مدرسه به مفهوم جلوه گاه ظهور حق و رسیدن به دلدار حقیقی عنوان کردند و از سایر مفاهیم نیز معانی درخور مراد استنتاج نمودند.  پس از سنایی، عطار و خداوندگار بلخ حضرت مولانا جلال الدین محمد و پس از آنها سعدی ، حافظ و دیگران دامنه ی کار برد این اصلاحات را وسعت دادند و واژه گان یاد شده را تقدیس کردند، تا جاییکه مفهوم جدیدی از خرابات و خراباتی به میان آمد که درست در مقابل معانی پیشین خود قرار داشتند. برای دانستن مشخصات خرابات و خراباتی از دیدگاه این وراسته مردان، لازم می آید که این تعاریف را از قول عارف بزرگ سده ی هشتم و نهم هجری شیخ محمود شبستری بشنویم که در مثنوی &lt;a href="http://rira.ir/rira/php/?page=view&amp;mod=classicpoems&amp;amp;obj=book&amp;id=17&amp;amp;ord=1"&gt;گلشن راز&lt;/a&gt; خود فرموده اند :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خــرابـاتـی شـدن از خود رهـاییست&lt;br /&gt;                                    خودی کفرست ور خود پارساییست&lt;br /&gt;نـشـــانـی داده‌انــدت از خــرابــــات&lt;br /&gt;                                    کـه «الـتـوحـیـد اسـقـاط الاضـافات»&lt;br /&gt;خـرابــات از جــهــان بـی‌مـثـالیست&lt;br /&gt;                                    مــقـــام عــاشـــقــــان لاابــالــیــست&lt;br /&gt;خـرابـات آشـــیــان مــرغ جـانــست&lt;br /&gt;                                    خــرابــات آســتـان لامـکــانـــســـت&lt;br /&gt;خـرابـاتــی خـراب انـدر خـرابـسـت&lt;br /&gt;                                    کـه در صـحـرای او عـالم سرابست&lt;br /&gt;خـرابــاتــیـسـت بـی حــد و نـهـایـت&lt;br /&gt;                                    نــه آغــازش کـسـی دیـده نـه غـایـت&lt;br /&gt;اگـر صـد سـال در وی مـی‌شــتــابـی&lt;br /&gt;                                    نـه کـس را و نـه خــود را بــازیـابی&lt;br /&gt;گـروهـی انـدر او بـی پــا و بـی ســر&lt;br /&gt;                                    هــمــه نــی مــؤمــن و نـی نـیز کافر&lt;br /&gt;شــراب بـیـخـودی در ســر گــرفـتـه&lt;br /&gt;                                    بـه تـرک جـمـله خـیــر و شـر گرفته&lt;br /&gt;شرابی خورده هـر یـک بی‌لب و کام&lt;br /&gt;                                    فــراغــت یــافــتــه از ننگ و از نام&lt;br /&gt;حدیث و ماجـرای شـطـح و طـامـات&lt;br /&gt;                                    خــیـــال خــلـــوت و نــور کـرامات&lt;br /&gt;بــه بــوی دردی یــی از دســت داده&lt;br /&gt;                                    ز ذوق نـیـســتــی مــســت اوفــتــاده&lt;br /&gt;عصا و رکوه و تـسبـیـح و مـسـواک&lt;br /&gt;                                    گــرو کـرده بـه دردی جـمله را پاک&lt;br /&gt;مـیـان آب و گـل افـتــان و خــیـــزان&lt;br /&gt;                                    به جای اشک، خون از دیـده ریـزان&lt;br /&gt;گـهی از سـرخـوشـی در عـالــم نــاز&lt;br /&gt;                                    شـده چـون شـاطـران گـــردن افــراز&lt;br /&gt;گـهـی از روســیـاهـی رو بــه دیـوار&lt;br /&gt;                                    گــهـی از ســــرخ‌رویـی بـر سـر دار&lt;br /&gt;گهـی انـدر سـمـاع، از شـوق جـانـان&lt;br /&gt;                                    شده بی پا و سر چـون چـرخ گـردان&lt;br /&gt;به هر نغمه کـه از مـطـرب شـنـیــده&lt;br /&gt;                                    بــدو وجــدی از آن عــــالـم رسـیــده&lt;br /&gt;سماع جان نه آخر صوت و حرفست&lt;br /&gt;                                    که در هر پرده‌یی سـری شگـرفسـت&lt;br /&gt;ز سـر بـیـرون کـشـیـده دلـــق ده تــو&lt;br /&gt;                                    مجرد گشـته از هـر رنـگ و هـر بـو&lt;br /&gt;فـرو شـسـتـه بــدان صــاف مُـــرَوّق&lt;br /&gt;                                    هـمـه رنـگ ســیـاه و سـبـز و ارزق&lt;br /&gt;یـکـی پـیـمـانـه خورده از می صاف&lt;br /&gt;                                    شـده زان صوفی صافی ز اوصـاف&lt;br /&gt;بـه مـژگـان خاکِ مَـزبَـل پـاک رُفـته&lt;br /&gt;                                    ز هرچ آن دیده، از صد یک نگـفـتـه&lt;br /&gt;گـــرفـــتــــه دامـــنِ رنـــدانِ خَــمّـار&lt;br /&gt;                                    ز شــیــخـی و مــریــدی گشـته بیزار&lt;br /&gt;چی شیخی، چی مریدی، این چی قید است؟&lt;br /&gt;                                                چی جای زهد و تقوا، این چی شـَید اســت؟&lt;br /&gt;اگــر روی تــو بــاشــد در کِــه و مِه&lt;br /&gt;                                    بــت و زنــارِ تــرســـایـی تــرا بِــه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;            تعاریف بالا نشان می دهد که خرابات دیگر جلوه گاه عشق حقیقی و سر منزل رسیدن به ذات حق است و از همین جهت است که حافظ «در خرابات مغان نور خدا می بیند»؛ خراباتی نیز دیگر انسان فرورفته در خود و هوی و هوس خویش نبوده، بلکه از خود برآمده وفنای عشق جانان حقیقی شده است. چون این قطعه ی نظم به حد کافی مفهوم خرابات را از نظر عرفان روشن می سازد، لذا به نقل آن بسنده می کنیم ودربخش دوم به این نکته خواهیم پرداخت که خرابات شهر کابل به مفهوم اقامتگاه اهل طرب روی چی علتی به این اسم مسما گردیده است ؟                                       «ادامه دارد»&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-116321101266658695?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/116321101266658695/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=116321101266658695' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/116321101266658695'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/116321101266658695'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2006/11/blog-post_116321101266658695.html' title='خرابات و خرابات نشینان کابل'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-116320902884760007</id><published>2006-11-10T17:36:00.000-08:00</published><updated>2006-11-10T17:37:08.860-08:00</updated><title type='text'>Dr. Assadullah Shour</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/Shour.2.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/320/Shour.2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-116320902884760007?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/116320902884760007/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=116320902884760007' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/116320902884760007'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/116320902884760007'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2006/11/dr-assadullah-shour.html' title='Dr. Assadullah Shour'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-114878448178910484</id><published>2006-05-27T19:44:00.000-07:00</published><updated>2006-05-30T07:32:43.046-07:00</updated><title type='text'>بابه حیدر تاری    قسمت سوم</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;بابه حیدر تاری&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;یا استاد غلام حیدر هروی&lt;br /&gt;معروف به حیدر پینه&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آخرین استاد بزرگ موسیقی کلاسیک خراسانی افغانستان&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;http://www.ashian.ca/pdftopic.php?pdf=mzphp/may2006/Baba.htm&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-114878448178910484?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/114878448178910484/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=114878448178910484' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/114878448178910484'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/114878448178910484'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2006/05/blog-post.html' title='بابه حیدر تاری    قسمت سوم'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-112718454226498299</id><published>2005-09-19T19:42:00.000-07:00</published><updated>2005-09-19T19:49:02.266-07:00</updated><title type='text'>موسیقی افغانستان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ffcccc;"&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/Afghan%20Flag1.jpg"&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;div align="left"&gt;موسیقی افغانستان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/Afghan%20Flag1.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/320/Afghan%20Flag1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/Afghan%20Flag1.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/Afghan%20Flag1.jpg"&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/Afghan%20Flag1.jpg"&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/Afghan%20Flag1.jpg"&gt;&lt;/a&gt; &lt;/p&gt;&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/Afghan%20Flag1.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-112718454226498299?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/112718454226498299/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=112718454226498299' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/112718454226498299'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/112718454226498299'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/09/blog-post.html' title='موسیقی افغانستان'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-112525069090588339</id><published>2005-08-28T10:23:00.000-07:00</published><updated>2005-08-28T10:38:10.913-07:00</updated><title type='text'>لالا شاه محمد</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/maiwandpop.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/320/maiwandpop.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;لالا شاه محمد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#339999;"&gt;&lt;strong&gt;عصیانگری از کاکه های شمالی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;برای مطالعه ی این مطلب لطفاٌ به آدرس زیرین کلیک کند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://www.andishaenau.com/23/articles9_shumorae23.htm"&gt;http://www.andishaenau.com/23/articles9_shumorae23.htm&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.andishaenau.com/23/articles9_shumorae23.htm"&gt;.com/23/articles9_shumorae23.htm&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-112525069090588339?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/112525069090588339/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=112525069090588339' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/112525069090588339'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/112525069090588339'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/08/blog-post_112525069090588339.html' title='لالا شاه محمد'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-112523218450268097</id><published>2005-08-28T05:19:00.000-07:00</published><updated>2005-08-28T10:14:31.746-07:00</updated><title type='text'>بابه دری لوگری</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/BABA%20Doray3.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/200/BABA%20Doray2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;بابه دری لوگری&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ffffff;"&gt;&lt;strong&gt;و نقش او در تداوم و انکشاف موسیقی لوگر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;برای خوانش این مطلب لطفاٌ به سطر زیرین کلیک نموده&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.ashian.ca/Ar.Mz/Aug2005/MZ.htm"&gt;http://www.ashian.ca/Ar.Mz/Aug2005/MZ.htm&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;عنوان &lt;span style="font-size:130%;color:#3366ff;"&gt;هنر و ادب&lt;/span&gt; را انتخاب کنید&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-112523218450268097?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/112523218450268097/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=112523218450268097' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/112523218450268097'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/112523218450268097'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/08/blog-post_28.html' title='بابه دری لوگری'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-112458944116119530</id><published>2005-08-20T18:53:00.000-07:00</published><updated>2005-08-28T05:46:17.290-07:00</updated><title type='text'>بابه دری لوگری</title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/1600/BABA%20Doray1.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/2405/1072/200/BABA%20Doray.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;em&gt;بابه دری لوگری&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#33cc00;"&gt;و نقش او در تدوام و انکشاف موسیقی لوگری &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#ff0000;"&gt;بخش دوم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:180%;color:#cc33cc;"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;به این سطر کلیک نموده&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ashian.ca/Ar.Mz/sep2005/MZ%20-%207.htm"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#99ff99;"&gt;http://www.ashian.ca/Ar.Mz/sep2005/MZ%20-%207.htm&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/em&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;عنوان&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;ادب و هنر&lt;/span&gt; &lt;span style="color:#993399;"&gt;را انتخاب کنید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:180%;color:#cc33cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-112458944116119530?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/112458944116119530/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=112458944116119530' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/112458944116119530'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/112458944116119530'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/08/blog-post.html' title='بابه دری لوگری'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-112112042884233883</id><published>2005-07-11T15:11:00.000-07:00</published><updated>2005-07-11T15:24:55.903-07:00</updated><title type='text'>توره،  عیاری از تبار جوانمردان</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;توره&lt;br /&gt;عیاری از تبار جوانمردان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;جهت خوانش این فصل آدرس زیرین را کلیک کنید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.andishaenau.com/22/articles7_shumorae22.htm"&gt;http://http://www.andishaenau.com/22/articles7_shumorae22.htm&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-112112042884233883?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/112112042884233883/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=112112042884233883' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/112112042884233883'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/112112042884233883'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/07/blog-post_11.html' title='توره،  عیاری از تبار جوانمردان'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111932545448189206</id><published>2005-06-20T20:36:00.000-07:00</published><updated>2005-06-21T20:19:44.570-07:00</updated><title type='text'>بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان بخش دوم قسمت ششم</title><content type='html'>فصل ششم&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#33cc00;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;بابه سنگی و ساز باستانی او&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بخش دوم&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:180%;color:#cc33cc;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;بابه نظر سنگی&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; و &lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;بابه رحمان سنگی&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به این سطر کلیک نموده&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ashian.ca/Ar.Mz/jun%202005/MZ_5.htm"&gt;http://www.ashian.ca/Ar.Mz/jun%202005/MZ_5.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;عنوان &lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;ادب و هنر&lt;/span&gt; را انتخاب کنید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111932545448189206?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111932545448189206/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111932545448189206' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111932545448189206'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111932545448189206'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/06/blog-post_20.html' title='بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان بخش دوم قسمت ششم'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111776802912613207</id><published>2005-06-02T20:02:00.000-07:00</published><updated>2005-06-02T20:59:47.386-07:00</updated><title type='text'>کلیات در موسیقی و ادب دری</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فصل سیزدهم&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;کلیات نسبت مقامات موسیقی به پیغمبران&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;جهت خوانش این فصل آدرس زیرین را کلیک کنید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.andishaenau.com/edition_elevan/articles9_shumorae11.htm"&gt;http://www.andishaenau.com/edition_elevan/articles9_shumorae11.htm&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111776802912613207?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111776802912613207/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111776802912613207' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776802912613207'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776802912613207'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/06/blog-post_111776802912613207.html' title='کلیات در موسیقی و ادب دری'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111776775506931896</id><published>2005-06-02T19:57:00.000-07:00</published><updated>2005-06-02T20:02:35.070-07:00</updated><title type='text'>کلیات در موسیقی و ادب دری</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;فصل دوازدهم&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;کلیات خواص و تأثیر مقامات&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;برای خوانش این فصل آدرس زیرین را کلیک کنید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.andishaenau.com/edition_ten/articles9_shumorae10.htm"&gt;http://www.andishaenau.com/edition_ten/articles9_shumorae10.htm&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111776775506931896?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111776775506931896/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111776775506931896' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776775506931896'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776775506931896'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/06/blog-post_111776775506931896.html' title='کلیات در موسیقی و ادب دری'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111776745388033124</id><published>2005-06-02T19:53:00.000-07:00</published><updated>2005-06-02T19:57:33.880-07:00</updated><title type='text'>کلیات در موسیقی و ادب دری</title><content type='html'>&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فصل یازدهم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;کلیات مناسبت بروج فلکی با مقامات دوازده گانه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#330033;"&gt;برای خوانش این فصل آدرس پایین را کلیک کنید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.andishaenau.com/edition_nine/articles12_shumorae9.htm"&gt;http://www.andishaenau.com/edition_nine/articles12_shumorae9.htm&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111776745388033124?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111776745388033124/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111776745388033124' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776745388033124'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776745388033124'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/06/blog-post_111776745388033124.html' title='کلیات در موسیقی و ادب دری'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111776721908081991</id><published>2005-06-02T19:49:00.000-07:00</published><updated>2005-06-02T19:53:39.080-07:00</updated><title type='text'>کلیات در موسیقی و ادب دری</title><content type='html'>فصل دهم&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;کليات وقت خوانش مقامات&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#000000;"&gt;برای خواندن این فصل آدرس زیرین را کلیک نمایید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;a href="http://www.andishaenau.com/edition_eight/articles6_shumorae8.htm"&gt;http://www.andishaenau.com/edition_eight/articles6_shumorae8.htm&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111776721908081991?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111776721908081991/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111776721908081991' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776721908081991'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776721908081991'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/06/blog-post_111776721908081991.html' title='کلیات در موسیقی و ادب دری'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111776695231461073</id><published>2005-06-02T19:39:00.000-07:00</published><updated>2005-06-02T19:49:12.316-07:00</updated><title type='text'>کلیات در موسیقی و ادب دری</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;فصل هشتم&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;کلیات شعبات و گوشه های مربوط هریک&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فصل هشتم&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;کلیات های مرکب&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; ( مقامات، شعبات و آوازه ها )&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فصل نهم&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;کلیاتِ مقامات، شعبات و آوازه ها به ترتیب شَد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;برای مطالعه ی این فصل ها آدرس زیرین را کلیک کنید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.andishaenau.com/edition_seven/articles10_shumorae%207.htm"&gt;http://www.andishaenau.com/edition_seven/articles10_shumorae%207.htm&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111776695231461073?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111776695231461073/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111776695231461073' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776695231461073'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776695231461073'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/06/blog-post_111776695231461073.html' title='کلیات در موسیقی و ادب دری'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111776634903348877</id><published>2005-06-02T19:31:00.000-07:00</published><updated>2005-06-02T19:39:09.036-07:00</updated><title type='text'>کلیات در موسیقی و ادب دری</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;فصل ششم&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;کلیات آواز ها و مقامات&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;فصل هفتم&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff6666;"&gt;کلیات مقامات و شعبه ها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;براین خوانش این دو فصل آدرس زیرین را کلیک کنید&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.andishaenau.com/edition_six/article8_shumorae6.htm"&gt;http://www.andishaenau.com/edition_six/article8_shumorae6.htm&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111776634903348877?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111776634903348877/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111776634903348877' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776634903348877'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111776634903348877'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/06/blog-post_02.html' title='کلیات در موسیقی و ادب دری'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111767930440610913</id><published>2005-06-01T19:24:00.000-07:00</published><updated>2005-06-01T19:28:24.410-07:00</updated><title type='text'>گونه های کلیات</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;کلیات در موسیقی و ادب دری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;فصل پنجم&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff6600;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;گونه های کلیات&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;برای خواندن این فصل به آدرس زیرین کلیک کند&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.andishaenau.com/edition_five/article8_shumorae5.htm"&gt;http://www.andishaenau.com/edition_five/article8_shumorae5.htm&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111767930440610913?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111767930440610913/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111767930440610913' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111767930440610913'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111767930440610913'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/06/blog-post.html' title='گونه های کلیات'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111707810087034406</id><published>2005-05-25T20:27:00.000-07:00</published><updated>2005-05-28T12:26:38.120-07:00</updated><title type='text'>بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان بخش نخست قسمت ششم</title><content type='html'>فصل ششم&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;بابه سنگی&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;و ساز باستانی او&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;بخش نخست&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این سطر کلیک نموده&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ashian.ca/Ar.Mz/may/MZ.htm"&gt;http://www.ashian.ca/Ar.Mz/may/MZ.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;عنوان&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt; ادب و هنر&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; را انتخاب کنید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111707810087034406?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111707810087034406/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111707810087034406' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707810087034406'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707810087034406'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/05/blog-post_111707810087034406.html' title='بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان بخش نخست قسمت ششم'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111707786761326447</id><published>2005-05-25T20:23:00.000-07:00</published><updated>2005-05-28T12:19:59.256-07:00</updated><title type='text'>بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغنستان     قسمت پنجم</title><content type='html'>فصل پنجم&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;بابه نعیم بدخشی&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این سطر کلیک نموده&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ashian.ca/Ar.Mz/march2005/MZ.htm"&gt;http://www.ashian.ca/Ar.Mz/march2005/MZ.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;عنوان &lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;ادب و هنر&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; را انتخاب کنید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111707786761326447?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111707786761326447/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111707786761326447' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707786761326447'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707786761326447'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/05/blog-post_111707786761326447.html' title='بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغنستان     قسمت پنجم'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111707772322086832</id><published>2005-05-25T20:20:00.000-07:00</published><updated>2005-05-28T12:15:24.120-07:00</updated><title type='text'>بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان قسمت چهارم</title><content type='html'>فصل چهارم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;بابه سیلاوه نجرابی&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این سطر کلیک نموده&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ashian.ca/Ar.Mz/Feb2005/MZ.htm"&gt;http://www.ashian.ca/Ar.Mz/Feb2005/MZ.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;عنوان &lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ادب و هنر&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; را انتخاب کنید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111707772322086832?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111707772322086832/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111707772322086832' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707772322086832'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707772322086832'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/05/blog-post_111707772322086832.html' title='بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان قسمت چهارم'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111707758835901879</id><published>2005-05-25T20:18:00.000-07:00</published><updated>2005-05-28T12:16:37.336-07:00</updated><title type='text'>بابه هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان  قسمت سوم</title><content type='html'>فصل سوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;بابه ِقران خُلمی&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این سطر کلیک نموده&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ashian.ca/Ar.Mz/Janury%202005/MZ.htm"&gt;http://www.ashian.ca/Ar.Mz/Janury%202005/MZ.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;عنوان&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt; ادب و هنر&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; را انتخاب کنید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111707758835901879?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111707758835901879/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111707758835901879' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707758835901879'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707758835901879'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/05/blog-post_111707758835901879.html' title='بابه هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان  قسمت سوم'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111707687858017118</id><published>2005-05-25T20:06:00.000-07:00</published><updated>2005-05-28T12:17:33.470-07:00</updated><title type='text'>بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان   قسمت دوم</title><content type='html'>فصل دوم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;بابه شیر توله چی&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;به این سطر کلیک نموده&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ashian.ca/Ar.Mz/december2004/MZ.htm"&gt;http://www.ashian.ca/Ar.Mz/december2004/MZ.htm&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عنوان &lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;ادب و هنر&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt; را انتخاب کنید&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111707687858017118?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111707687858017118/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111707687858017118' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707687858017118'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707687858017118'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/05/blog-post_111707687858017118.html' title='بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان   قسمت دوم'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111707674741085270</id><published>2005-05-25T20:03:00.000-07:00</published><updated>2005-05-28T12:18:20.536-07:00</updated><title type='text'>بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان    قسمت نخست</title><content type='html'>فصل اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;بابه برکت بلخی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این سطر کلیک نموده&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ashian.ca/Ar.Mz/Nov%202004/MZ.htm"&gt;http://www.ashian.ca/Ar.Mz/Nov%202004/MZ.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;عنوان &lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ادب و هنر&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; را انتخاب کنید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111707674741085270?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111707674741085270/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111707674741085270' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707674741085270'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707674741085270'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/05/blog-post_111707674741085270.html' title='بابه های هنرمند در موسیقی سده ی بیستم افغانستان    قسمت نخست'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111707641807199228</id><published>2005-05-25T19:58:00.000-07:00</published><updated>2005-05-27T13:23:36.466-07:00</updated><title type='text'>لیکو یا ترانه های زبان بلوچی افغانستان</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ترانه های عاشقانه ی مردم بلوچ&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به این سطر کلیک نموده&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ashian.ca/Ar.Mz/Oct%202004/MZ.htm"&gt;http://www.ashian.ca/Ar.Mz/Oct%202004/MZ.htm&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عنوان &lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ادب و هنر&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; را انتخاب کنید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111707641807199228?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111707641807199228/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111707641807199228' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707641807199228'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111707641807199228'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/05/blog-post_111707641807199228.html' title='لیکو یا ترانه های زبان بلوچی افغانستان'/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-12572934.post-111499043303794605</id><published>2005-05-01T16:28:00.000-07:00</published><updated>2005-05-01T16:33:53.066-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;داکتر اسدالله شعور&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;بیا بچیم انگور بخو&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با درد و دریغ بانوی موسیقی کشور مان خانم پروین که یکی هنرمند زنان پیشآهنگ موسیقی افغانستان بود؛ چند ماه پیش در کابل چشم از جهان پوشید.&lt;br /&gt;خانم پروین کسی بود که مدتها پیش از نهضت نسوان در کشور،آواز زن محصور در بند افغان را از رادیو بلند کرد و از آن پیشآهنگانی بود که تا اخیر عمر از گامزنی در راه هنر باز نه ایستاد؛در حالیکه پیشکسوتان، همراهان و حتی خانمهای هنرمندی که پس از او رو به هنر آورده بودند؛ همه صحنه را ترک گفتند؛ ولی او چون درختی استوار در باغستان هنر کشور تا آخرین روز های خزان عمرش گل افشانی کرد و میراث عظیمی از خود به یادگار گذاشت.&lt;br /&gt;پیرامون زنده گانی و هنر خانم پروین در دو برنامه ی رادیویی چلچراغ هنر به تفصیل سخن گفتیم، که تکرار آنها درینجا لزومی ندارد؛ ولی به بهانه ی درگذشت این هنرمند بزرگ می پردازیم به شرح و تفصیل در مورد یکی از ترانه های تاریخی دری که در رادیو افغانستان به آواز او ثبت شده است.&lt;br /&gt;این ترانه که حاوی شرح و گزارش قیام آزادیخوانه ی مردم ما در برابر استعمارگران انگلیس در سده ی نزدهم میلادیست، در جریان دومین نبرد خلق آزاده ی ما در مقابل متجاوزین ١٨٧٨–١٨٨٠م سروده شده و تا روزگار ما به اشکال مختلف تغییر، تحول و مسخ یافته است؛و آخرین نسخه یا واریانت آن که توسط شهید پاییز حنیفی از روی فوسیل های این ترانه در روایات شفاهی، تنظیم یافته؛ و آهنگ آن نیز توسط هنرمند نامراد شادروان امین الله ندا مطابق به شکلِ اصلی و مردمی اش به تنظیم در آمده و در آغاز دهه ی چهلم شمسی برای بار نخست از برنامه ی رادیویی زنگ های تفریحی به نشر رسید که ثبت آن به آواز خانم پروین در آرشیف رادیو افغانستان برای نسل آینده به میراث گذاشته شده است.&lt;br /&gt;چون این ترانه یکی از مهمترین ترانه های تاریخی ثبت شده ی سده ی نزدهم ماست که با تاریخ مبارزات آزادیخوانه مردم ما به ویژه مردمان کابل و شمالی تعلق دارد، به شرح و بازشناسی آن می پردازیم:&lt;br /&gt;در آفرینش ادبیات شفاهی و به ویژه در ساختن تصانیف و ترانه های زبان دری یکی از اصولی که توسط عامه ی مردم پایه گذاشته شده، آنست که اغلب آثار عاجل و مورد ضرورت روز را بر بنیاد آثار معروف و شناخته شده اساس می گذارند که این اسلوب هم کار نوآوری و رفع ضرورت فرهنگی عاجل را تضمین می کند و هم بنابر آشنا بودن قالب و آهنگِ آثارِ یاد شده، تأثیر گذاری اثر را تأمین. پس جای شگفتی نیست که بسیاری از ترانه های روز به ویژه اشعار و آهنگ های سیاسی را در قالب آهنگ های قبلاً معروف در می یابیم. برخی از روشنفکران ما نیز با درک این اصول سروده های سیاسی شان را در دوران مقاومت مردم ما در برابر ارتش سرخ و نمک پرورده گان نمک حرام شان در قالب آهنگ های معروف رادیویی سروده و به نشر سپرده اند مانند مجموعه ی ترانه ها و تصانیفی که در همان ایام توسط جمعیت انقلابی زنان در پاکستان و مجموعه ی فریاد انتقام که توسط مبارز و نویسنده ی آتشین قلم غلام نبی خاطر در دهلی به نشر رسیده است، نمونه های بارز این عملیه شمرده شده می توانند. در فرهنگ عامه ی ما نیز نمونه های فراوانی وجود دارند؛ مانند ترانه سیاسی اعتراض آمیز&lt;br /&gt;شمال آمد، شمال تار مرا برد&lt;br /&gt;خادکیا(خادکی ها)آمدو یار مرا برد&lt;br /&gt;در قالب ترانه معروف الا گل دانه، دانه و ترانه ی&lt;br /&gt;بچه ی ببرک بمیره بیا بریم کابل&lt;br /&gt;دوستم اوزبـک بمیره بیـا بریم کابل&lt;br /&gt;در قالب آهنگ فولکلوری معروف شیرین روباه بمیره بیا بریم خانه که به آواز خانم پروین و آزاده در رادیو افغانستان ثبت شده است؛ سروده شده اند.&lt;br /&gt;ترانه ی بیابچیم انگور بخو نیز در چنین روالی به وجود آمده است؛ زیرا اسناد تاریخی و روایات شفاهی حاکی از آنست اصل این ترانه بسیار قدیمی بوده؛ موجودیت آن در بین مردم ما طی سده های هجدهم و نزدهم مسلم است؛ ولی ساحه ی پخش این ترانه که در خارج از قلمرو سیاسی کشور ما نیز رایج بوده است؛ چنین می رساند که سابقه ی آن بازهم قدیمتر ازین باشد؛ زیرا ترانه یاد شده به شکل اولی آن در سمرقند و بخارا نیز موجود بوده است.&lt;br /&gt;بیا بچیم انگور بخو به قول زنده یاد استاد خلیلی در قدیم سرود انگور فروشان بوده که برای تبلیغ متاع شان؛ زمانی که محصولات خویش را بالای مرکب در کوچه های کابل می گشتاندند،آن را زمزمه می کردند، تا مردم را تشویق به خرید انگور سازند. در متن این ترانه التزام به یادآوری انواع مختلف انگور و توصیف آنها مشهوداست، چنانچه در ابیات زیرین که برخی از آنها از قول استاد و برخی نیز از منابع شفاهی گردآورده شده است :&lt;br /&gt;حسینی حـسن خوبانس&lt;br /&gt;بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;کشـمشی نقل میدانس&lt;br /&gt;بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;غوله دان غول بیابانس&lt;br /&gt;بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;قنداری زلـف جاناس&lt;br /&gt;بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;صایبی قند جوانانس&lt;br /&gt;بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;منقه شـهـد جهـانس&lt;br /&gt;بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;واین ترانه که در پایان سده ی نزدهم میلادی در سمرقند نیز رایج بوده، مانند متن اولیه ی بیا بچیم انگو بخوی کابل، شکل سیاسی نداشته و بخش هایی از آن به روایت فولکلور شناس برجسته ی سمرقندی، زنده یاد بهرام شیرمحمدیان چنین است :&lt;br /&gt;کشمشی کـشت زنان&lt;br /&gt;ای، بیا بچه انگوره خور&lt;br /&gt;حسینی حـسن زنان&lt;br /&gt;ای، بیا بچه انگوره خور&lt;br /&gt;واسرغه وصف زنان&lt;br /&gt;ای، بیا بچه انگوره خور&lt;br /&gt;دارایی دار زنان&lt;br /&gt;ای، بیا بچه انگوره خور&lt;br /&gt;بختیاری بخـت زنان&lt;br /&gt;ای، بیا بچه انگوره خور&lt;br /&gt;طایفی تافـت زنان&lt;br /&gt;ای، بیا بچه انگوره خور&lt;br /&gt;صاحبی صاحب زنان&lt;br /&gt;ای، بیا بچه انگوره خور&lt;br /&gt;کشمشی سیاه خال زنان&lt;br /&gt;ای، بیا بچه انگوره خور&lt;br /&gt;و همین ترانه ی مروج در افغانستان و پاردریاست که در جریان مبازرات آزادیخواهانه ی مردم قهرمان مان در برابر قوای متجاوز انگلیس، به یک سرود تاریخی مبدل گشته؛ به قول استاد خلیلی متن آن «وقتی ساخته شده بود که بعد از معاهده ی ننگین گندمک، کشور به قوای انگلیس سپرده شد و افغانستان به ویژه شهر کابل به خون فرزندان وطن رنگین بود. سپاهیان فرنگ، هرجا مجاهدی می یافتند؛ می کشتند. فریاد ملت خفه،و زبان اعتراض بسته بود. انگورفروشان این تصنیف را هنگام فروختن انگور می خواندند تا در ظاهر نظر مردم را به انگور جلب کنند و در حقیقت نام خاین و صادق را در لابلای آن گوشزد نمایند». استاد چهار مصرع سیاسی را نیز در بین مصارع دیگر آورده اند که عبارت اند از :&lt;br /&gt;ولی مـاد لات کـلانس&lt;br /&gt;میربچه مرد میدانس&lt;br /&gt;نـام اکـبر بدرانـس&lt;br /&gt;امین الله شیرشیرانس&lt;br /&gt;شادروان غبار نیز در افغانستان در مسیر تاریخ شش مصرع این ترانه را آورده است که با متون دیگر آن اندک اختلاف داشته و چنین است:&lt;br /&gt;مامد جان مرد میدانس&lt;br /&gt;ایوب خان شـیر غرانس&lt;br /&gt;میربچه خان رس رسانس&lt;br /&gt;آزادی فـخـر افغـانس&lt;br /&gt;راپـت کـل لات کـلانـس&lt;br /&gt;بیا بیـادر انگور بخو&lt;br /&gt;این ترانه ی تاریخی به مرور زمان و در نواحی مختلف دارای نسخه ها و اشکال گوناگون گردیده است؛ زیرااین امر در فرهنگ و ادب شفاهی پدیده ایست عام و اجتناب ناپذیر. پس جا دارد که نسخه های مختلف آن مورد بررسی قرار گرفته از بین آنها نسخه ی متعادلی برقرار گردد، تا بازتابنده ی همه جانبه ی رویداد پرافتخار مقاومت مردم ما بر علیه استعمار و بیگانه پروری باشد.&lt;br /&gt;نسخه یی ازین ترانه که در همان روزگار مقاومت در شمالی مروج بوده است، شاید اصلی ترین صورتِ آن باشد؛ زیرا واریانت های دیگری که ازین سروده در دست است، همه ساختار همین یکی را دارند، و این نسخه که در جُنگی قلمی از روزگار جنگ به ثبت رسیده، در اختیار شخصی بنام عبدالقیوم پروانی قرار داشته است؛ و چنین متنی دارد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غـازی زنـهاره ببین&lt;br /&gt;ایثارگرها ره ببـین&lt;br /&gt;ماده شیر هاره ببین&lt;br /&gt;جنگ اسلام با کافرانس&lt;br /&gt;بـازار گـرم غازیانس&lt;br /&gt;توپ و تفـنگ نمـایانس&lt;br /&gt;جهاد فرض به مسلمانس&lt;br /&gt;وطـن پـاکه ببیـن&lt;br /&gt;قوم بی باکه ببین&lt;br /&gt;الـفـت خاکه ببین&lt;br /&gt;قیام فرض بر خاص و عامس&lt;br /&gt;زن و مـرد پیـر و جوانس&lt;br /&gt;شـهـادت راه نـیــکانـس&lt;br /&gt;جـهـاد فـرض به مسلمانس&lt;br /&gt;بـیـا قیامه ببین&lt;br /&gt;پیر و جوانه ببین&lt;br /&gt;جنـگ جویانه ببین&lt;br /&gt;مامدجان مـرد میـدانس&lt;br /&gt;مشک عالم با غفور جانس&lt;br /&gt;ایـوب خان شـیر غرانس&lt;br /&gt;جهاد فـرض بر مسلمانس&lt;br /&gt;جنک و جهاده ببین&lt;br /&gt;دلهـای پـاکه ببین&lt;br /&gt;الفت خـاکه ببـین&lt;br /&gt;خواجه ناصر ز عاشقانس&lt;br /&gt;فقیرحسین با قادرخانس&lt;br /&gt;میربچه خان رس رسانـس&lt;br /&gt;جهاد فـرض بر مسلمانس&lt;br /&gt;خاو روی سنگه ببین&lt;br /&gt;غـیرت و ننگه ببین&lt;br /&gt;تیـر و تفنگه ببین&lt;br /&gt;عبدالرحمـان از کلکانس&lt;br /&gt;هم مبارز هم آزادخانس&lt;br /&gt;نـام نیـکان بر زبانس&lt;br /&gt;جهاد فـرض بر مسلمانس&lt;br /&gt;بیا تو خانه ببین&lt;br /&gt;خان خانـانه ببین&lt;br /&gt;غازی مردانه ببین&lt;br /&gt;قادرخان، خان اوپیانس&lt;br /&gt;گل مامد با حفیظ خانس&lt;br /&gt;حیدر چرخ، چـرخ زمانس&lt;br /&gt;جهاد فـرض بر مسلمانس&lt;br /&gt;بیا اتحاده ببـین&lt;br /&gt;ای اتفاقه ببیـن&lt;br /&gt;مـحو نفاقه ببین&lt;br /&gt;هـر کـجـا مـجاهـدانس&lt;br /&gt;پـشـت شان غازی زنانس&lt;br /&gt;ذکـر هر یک بی پایانس&lt;br /&gt;جهاد فـرض بر مسلمانس&lt;br /&gt;غـازی زنـهاره ببین&lt;br /&gt;ایثارگـر هاره ببین&lt;br /&gt;ماده شیر هاره ببین&lt;br /&gt;فرنـگی بی سـرانـجامس&lt;br /&gt;جنرالکهایـش پریـشانس&lt;br /&gt;مـرگ حتـمی شانً عیانس&lt;br /&gt;جهاد فـرض بر مسلمانس&lt;br /&gt;ولـی لاتی ره ببـین&lt;br /&gt;دو سرخابی ره ببین&lt;br /&gt;سگ و پاپی ره ببین&lt;br /&gt;کمناری، کارش تـمامـس&lt;br /&gt;راپـت کـل لات کـلانــس&lt;br /&gt;مرگ استوارت هم عیانس&lt;br /&gt;جهاد فـرض بر مسلمانس&lt;br /&gt;بیا کافرهاره ببین&lt;br /&gt;منافـق هاره بـبین&lt;br /&gt;بی تمییز هاره ببین&lt;br /&gt;زود شکست ملـحـدینـس&lt;br /&gt;آزادی اسـلام و دیـنس&lt;br /&gt;دل انـگریـز پرِِ کینس&lt;br /&gt;جهاد فرض بر مسلمینس&lt;br /&gt;تو سربازی ره ببین&lt;br /&gt;سـرافرازی ره ببین&lt;br /&gt;بـا سـر بازی ببین&lt;br /&gt;آزادی مــلـک اســلامس&lt;br /&gt;از تـاریخش نمـایانــس&lt;br /&gt;ای گـفتـار پـدرانــس&lt;br /&gt;جهاد فـرض بر مسلمانس&lt;br /&gt;هـر یک غازی ره ببین&lt;br /&gt;یـکـه تـازی ره ببین&lt;br /&gt;بیا جانبازی ره ببین&lt;br /&gt;مینگ باشی با مامدجانس&lt;br /&gt;کابلیـا بـه او نازانس&lt;br /&gt;غـلام جـان کاکـه جوانس&lt;br /&gt;جهاد فـرض بر مسلمانـس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درین متن مشاهده می کنیم که از مجاهدین بزرگ کابل و لوگر و شمالی و قندهار نامبرده شده است، در حالیکه مؤرخین درباری برای بزرگ جلوه دادن سهم آن یکی و چشم پوشی از جانبازی های این یکی،در آثار فرمایشی شان از بسیاری از شخصیت های یاد شده درین ترانه مردمی حتا نامی نیز نبرده اند&lt;br /&gt;طوریکه می بینیم ترانه ی تاریخی بیا بچیم انگور بخور در شمالی به یک ترانه ی تاریخی دیگری مبدل گشته که حتی سربیت و یا نقرات ترانه نیز پیام ترغیب به جهاد را دارد؛ یعنی بیا بچیم انگور بخو به مصرع جهاد فرض بر مسلمانس تبدیل گردیده و در متن ترانه از شخصیت های زیرین نامبرده شده که قهرمانان جهاد بر علیه سلطه ی بیگانه گان بر سرزمین محبوب ما بوده اند: محمدجان یا جنرال محمد جان غازی وردکی؛ ملا مشک عالم اندری، غازی محمد ایوب فاتح میوند، میربچه خان سرای خواجه گی، غلام قادرخان هوفیانی، شهزاده ولی محمد معروف به لاتی و نمک حرام و تعداد دیگری که اسم شان در تواریخ مکتوب ذکر نگردیده است؛ چون غفور جان، خواجه ناصر عاشقانی، فقیرحسین، قادرخان دومی، عبدالرحمـان کلکانی، مبارز خان، آزادخان، گل محمد، حفیظ خان، دو نفر سرخابی که اسامی شان معلوم نیست و شاید سردار محمدطاهر و سردار محمد هاشم فرزندان وطنفروش شهزاده محمد شریف باشند؛ محمد رحیم مینگباشی و پسرش غـلامعلی. و اینها یا قهرمانان و فرماندهان محلی اند و یا اینکه افسران ارشد اردوی کشور که زیر فرمان جنرال محمد جان غازی بوده اند؛ مانند محمد رحیم مینگباشی که پدرکلان نگارنده بوده و از افسران اردوی ملی کشور بود و غلامعلی غازی پسرش که در سال ١٣٦٤ش به سن یکصد و بیست و چهار ساله گی در کابل پدرود حیات گفت.&lt;br /&gt;مینگ باشی که واژه ایست ترکی به معنای فرمانده یکهزار نفر است؛ زیرا مینگ در ترکی عدد هزار است و باشی که از واژه ی باش به معنای سر گرفته شده؛ مفهوم سرکرده و آمر را می رساند. در سده ی نزدهم مینگباشی یکی از رتبه های نظامی افغانستان و معادل دگروال امروزی بود.&lt;br /&gt;متن دیگری از ترانه ی بیا بچیم انگور بخو را یکتن از خبرنگاران انگلیس در جریان جنگ دوم مردمان ما با قوای انگلیس از مردم کابل به ثبت رسانده که در همان روزگار در شماره ی پانزدهم اپریل سال ١٨٨٠م هفته نامه ی Military Gazette Civil and که در هند به نشر می رسید؛ با ترجمه ی انگلیسی آن به چاپ رسانده است (کلکسیون هجده ساله این نشریه در کتابخانه ی شخصی جواهرلعل نهرو صدراعظم فقید هند که فعلاً در کاخ سه پیکره یا تین مورتی بهاون دهلی در اختیار پژوهشگران قرار دارد؛ موجود بوده و نگارنده از آن استفاده کرده است) و جیمز دارمستتر خاورشناس نامور فرانسوی این ترانه را نخست در سال ١٨٨٧ در مقاله يي زیر عنوان Afghans Life in Afghans Songs به نشر سپرد و باز آنرا یک سال بعد در کتاب معروفش Chants Populaires des Afghans و د پښتوخوا د شعر هار و بهار با شرح و تفصیل و برگردان آن به زبان فرانسوی به نشر سپرد؛ ولی بدبختانه در ترجمه ی دری این کتاب به زبان دری که در سال ١٣٥٦ش در کابل صورت گرفت؛ برگرداننده گان آن زنده یاد پوهاند سید بهأالدین مجروح و جناب داکتر روان فرهادی روی مصلحت های ناروای سیاسی آن را از متن کتاب یاد شده بدون هیچگونه یادآوری یی حدف کردند؛ ولی نگارنده آن را در پایاننامه دوره ی لیسانس خویش مفاهمه ی شفاهی و سیر تاریخی آن در افغانستان (منتشره ی اتحادیه ی ژورنالیستان افغانستان در ١٣٦٦ش) به نشر سپرد. این ترانه که معلوم میشود خبرنگار انگلیس صرف سربیت ها یا نقرات و به اصطلاح اهل خرابات استهایی های ترانه را ثبت کرده است نه همه متن آن را؛ چنین است :&lt;br /&gt;مامـدجـان مـرد میـدانــس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;جنگ و شورش به میدانـس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;یعقوب خان صاحب ایمانس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;امـیر مـا مـوسـی خـانـس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;ماد شریف خان به زندانـس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;پـسـرایـش نـنگ افـغانس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;داوؤدشـاه خـرس کـلانس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;ولـی مـادخـان شیـطـانس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;بچی روس عبدالرحمـانـس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;عصمت الله خان به کشمانس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;کـابـل شـده هـندوسـتانس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;دبــل روپــیــه پــرانـس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;یــلــه گـــردی زنـانـس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;آوازه هــا بـه ایـــرانــس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;که هـرات مـال تـهـرانـس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;ایوب خان بسیار حیـرانـس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;بـاقی یک جنـگ کلانــس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;صحـرا هـمـه پر ارغـوانس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;گل سـرخ خون شهـیدانس بیا بچیم انگور بخو&lt;br /&gt;برای اینکه معیارهای قضاوت عامه ی مردم و میزان صحت آن را در مورد اعمال یادشده ی بزرگان دولتی و مبازران سترگ راه آزادی کشور؛ درین ترانه به شناخت گرفته باشیم باید با مراجعه به اوراق تاریخ مکتوب کارنامه های آنان را به بررسی بگیریم که در طول روند مقاومت چی کرده اند و مردم به اعمال شان چی بهایی قایل گردیده اند.&lt;br /&gt;محمدجان مرد میدان است&lt;br /&gt;منظور غازی محمد جان خان وردگ است که از جنرالهای اردوی امیرشیرعلی و امیر محمد یعقوب است. او در جریان امضای معاهده ی ننکین گندمک با لشکری در معیت امیرمحمد یعقوب بود و چون از امضای این معاهده رضایت نداشت؛ به گفته ی محمدیوسف ریاضی مولف عین الوقایع در راه بازگشت از گندمک با دیدن اسارت امیر در دست انگلیس ها با اردوی آنان مصاف داد ولی سپاهش پراگنده گردیده و او خود به اطراف متواری شد. تا اینکه به زودی در سال ١٢٩٧ هق = ١٨٨٠م مردمان کوهستان، غزنی و وردگ را به جهاد ترغیب نموده به مدد میربچه خان کوهستانی، ملاعبدالغفور آخندزاده و غلام حیدرخان چرخی با شصت هزار داوطلب جهاد آماده ی حمله به کابل شد و با قهرمانی وارد شهر گردیده کوه آسمایی را سنگر ساخت و قوای انگلیس را تار و مار گردانید تا آنکه سیاست مداران انگریز برای فلج ساختن وی دست به پروپاگند زده توسط اجیران خویش در بین مردم آوازه انداختند که قوای متجاوز او را با دادن چند صندوق طلا تطمیع نموده و وادار به خیانت به داعیه ی آزادی اش ساخته اند و مردم ساده دل با شنیدن این تبلیغات اغوا گردیده؛ باعث پراگنده گی قوای او شدند؛ این کاریست که بیگانگان با همین لحظه نیز در حق وطنپرستترین قهرمانان ما انجام می دهند و ما نیز پیهم فریب می خوریم؛ ولی قضاوت تاریخ همانست که درین سرود مردمی وضاحت یافته و نام او را به عنوان مرد میدان مسجل ساخته است. علاقه مندان می توانند برای ارزیابی دقیق کارهای این فرزند صدیق وطن به کتاب های افغانستان در قرن نزده تألیف سیدقاسم رشتیا و کتاب بسیار معتبر عین الوقایع تألیف محمدیوسف ریاضی هروی مراجه نمایند.&lt;br /&gt;یعقوب خان صاحب ایمانس&lt;br /&gt;منظور امیر محمد یعقوب فرزند امیرشیرعلی است که در سال ١٢٩٧ق (١۸٧٩م) براي مدت کوتاهی در حالت مریضی بعد از زندان، پادشاه افغانستان بود. از تعریفی که درین ترانه ازو صورت گرفته است؛ عمق اطلاع مردم از مسایل سیاسی و راز های دربار برملا می گردد؛ زیرا بر اساس گفته ی سردار عمادالدین ایوب که نواسه ی پسری غازی محمد ایوب خان و نواسه دختری امیرمحمدیعقوب خان است؛ انگلیس به همدستی سردار محمد یحیی خسر امیر و پدرکلان نادرشاه و همچنان سردار ولی محمد لاتی زیر فشار قرار گرفت تا به امضای معاهده ی گندمک که به موجب آن کشور در اشغال نیرو های انگلیس در می آمد و چندین ولایت نیز برای همیشه از پیکر افغانستان جدا گردید؛ تن در دهد. به گفته ی سردار یادشده؛ این دوتن با رسانیدن یک، یک قاب ساعت ریلوی تحفه ی قوای انگلیس به درباریان معیتی شاه در گندمک، همه را طرفدار عقد آن قرارداد ننگین ساختند و چنانکه ریاضی نیز در عین الوقایع تصریح می دارد، یعقوب خان با عقد این معاهده موافق نه بود؛ از همین رو او را زندانی و تبعید کردند. این قرارداد به تاریخ پنجم جوزای ١٢٥٨ش مطابق بيست و ششم مي١٨۷٩م در بین نماینده ی انگلیس و دربار افغانستان به امضأ رسید و متعاقب آن قیام ملی آغاز گردید. پس می بینیم که برعکس مورخین درباری عامه مردم از امیر یعقوب خان به عنوان یک مرد وطنپرست تعریف می کنند که این خود واقع بینی مردم را به اثبات می رساند. مصاحبه ی مفصل داکتر عبدالقیوم بلال با سردار عماد الدین ایوب بسا حقایق تاریخی این دوره را روشن می سازد امیدواریم داکتر صاحب بلال هرچی زودتر به چاپ آن مبادرت ورزند.&lt;br /&gt;امـیر مـا مـوسـی خـانـس&lt;br /&gt;محمد موسی پسر و ولیعهد امیرمحمد یعقوب بود؛ چون درین ترانه او امیر ما ویا به گفته ی دارمستتر امیر افغانان خوانده شده است؛ شاید اشاره به وقایعی باشد که در خلال تاریخ مرگ امیرشیرعلی دلو۱۲۵۷ش و پادشاهی امیر محمد یغقوب حمل ۱۲۵۸ش = اپریل ۱۸۷۹م اتفاق افتاده است.&lt;br /&gt;زمانی که امیر شیرعلی در مزارشریف پدرود حیات گفت؛ دو پسرش، یکی شهزاده محمدابراهیم که در معیت او بود؛ و دیگر محمدیعقوب که نیابت او را در کابل به عهده داشت؛ در تدارک اعلان سلطنت گردیدند. و از جانب دیگر در مزارشریف بنا بر تحریک ملکه (مادر ولیعهد متوفی شهزاده عبدالله) وزرأ و درباریان خواستند خواهر ده ساله ی ولیعهد را که صاحبو نام داشت؛ به جانشینی پدر بلند کنند.&lt;br /&gt;شهزاده ابراهیم و سردار احمدعلی نواسه ی امیر با دیدن وخامت وضع صحی شیرعلیخان از بالین او فرار نموده، به تخته پل که معسکر مزارشریف بود، شتافتند تا با طرفدار ساختن قوای نظامی آنجا با خود، به پادشاهی دست یابند؛ ولی سربازان از پذیرش آنها سرباز زده، حالت بغاوت به خود گرفتند. مستوفی حبیب الله صدراعظم به مشوره ی درباریان شاهدخت صاحبو را باخود گرفته به قشله ی عسکری تخته پل رفتند تا جانشنی او را اعلام بدارند؛ ولی نظامیان از شناختن خواهر ولیعهد انکار ورزیده، دروازه های قلعه را برروی آنها نگشودند و برعکس اصرار می ورزیدند که در حق شهزاده محمد یعقوب حق تلفی صورت گرفته است. همان بود که وزرأ و درباریان ناگزیر شدند محمدموسی پسر خردسال یعقوب خان را به نام ولیعهد اعلان نمایند و با این تصمیم بحران سرکشی قطعات تخته پل رفع گردید. و پادشاهی یعقوب خان در شمال کشور نیز به رسمیت شناخته شد.&lt;br /&gt;ماد شریف خان به زندانس&lt;br /&gt;محمد شریف که پسر امیر دوست محمد و برادر امیرشیرعلی خان است؛ در عهد نخستین فرمانراوایی او بر کشور، والی فراه بود؛ ولی در قیام امیر محمد اعظم خان ابتدأ طرف او را گرفت و دوباره پشیمان گشته به امیر شیرعلیخان پیوست و در دوره ی دوم پادشاهی اش والی بامیان شد. بعد از مرگ شیرعلیخان و آغاز پادشاهی امیر محمدیعقوب و به ویژه در جریان مبارزات ملی مردم و قیام های شان بر علیه متجاوزین اسم او را در تاریخ های رسمی نمی بینیم. دارمستتر که معاصر او بود نیز می نویسد که در مورد او و سهمش در مبارزات ملی چیزی نمیداند. ولی متن این ترانه ی تاریخی می رساند که او در زمان استیلای نگلیسان بر کشور ما زندانی بوده است.&lt;br /&gt;پسرش ننگ افغانس&lt;br /&gt;کتب تاریخ نوشته شده به امر دربار و یا گذشته از سانسورهای شدید دربار و درباریان، بسیار از حقایق تاریخی را با قصد و آگاهی و منطور های سیاسی پوشانده و کتتمان کرده اند و یا اینکه آن را با ماست مالی به خواننده گان عرضه داشته اند؛ یکی از این گونه موارد, سکوت در مورد کارنامه های پسران سردار محمد شریف است که در هیچ جایی یاد نگردیده است.&lt;br /&gt;با جستاری می توان در یافت که شریف خان دو پسر به نام های سردارمحمدطاهر و سردارمحد هاشم داشت. محمد هاشم در شورش نخست شهزاده یعقوب خان بر علیه پدرش در جوزاي۱۲۴۹خورشیدی (جون۱۸۷٠م) جانب شهزاده را گرفت و در محاصره ی قندهار او را یاری داد؛ اما پس از تسلیمی و زندانی شدن یعقوب خان از وی اطلاعی نداریم؛ تا اینکه پس از ورود انگلیس ها سر و کله اش در خدمت دستگاه استعمار نمایان می گردد. پسر دیگر سردار محمد شریف؛ محمد طاهر نام داشت که صاحب جنگ و یا رساله ایست که در اختیار شادروان حافظ نورمحمد کهگدای سرمنشی حضور ظاهرشاه بود و در مقاله ی غازی محمدجانخان منتشره ی شماره نهم سال۱۳۵١ مجله ی ژوندون از آن استفاده کرده است.&lt;br /&gt;در کتاب مفاهمه ی شفاهی و سیر تاریخی آن در افغانستان منتشره اتحادیه ی ژورنالیستان۱۳۶۶نوشته بودم که از نقش اینها در جریان مبارزات ملی آگاهی نداریم و معلوم نیست که چرا پسر شریف خان ننگ افغان خوانده و منظور کدام یکی از پسرانش خواهد بود؟ ولی طی بیست سال گذشته که اسناد فراوان تاریخی فارغ از سانسور نشر گردیده بر بسیاری از گوشه های تاریخ ما روشنی می افگند. عین الوقایع محمد یوسف ریاضی که همت دوست دانشمند استاد آصف فکرت که فعلاٌٌ در اتاوا تشریف دارند؛ در ایران به چاپ رسیده حاکی از آنست که سرداز محمدهاشم برای تیره ساختن روابط بین انگلیس ها و امیر محمدیعقوب تلاشی رذیلانه یی از خود نشان داد؛ چنانچه نوشته است :«سردار ولی محمد برادر کوچک امیر شیرعلی و سردارمحمد هاشم پسر سردار محمدشریف خان که ضمناٌ با انگلیس ها مربوط بودند؛ محرمانه به جنرال رابرت راهمنایی ها کردند و قتل میجر کیوناری را (که از ترس قیام مردم خود و همرانش را آتش زده بود) به اشاره ی امیر محمد یعقوب خان گوشزد و خاطرنشان رجال دولت انگلیس نمودند که کلیه میانه ی آنها و امیر محمدیعقوب خان اصلاح پذیر نباشد» و در هنگامیکه انگلیس ها امیر محمد یعقوب خان را در گندمک توقیف نمودند این دوتن با جمعی از سرداران! دیگر از راه زرغون شهر به مرکز فرماندهی انگلیس در آنسوی مرز شتافتند تا اگر بتوانند اعتماد انگلیس را برای جانشینی یعقوب خان جلب نمایند آنها به عنوان نشان دادن حسن خدمت خویش سردار محمد ابراهیم را که برای جانشینی برادرش به کابل می رفت، در راه دستگیر نموده تسلیم اردوی انگلیس کردند. در بدل ولی محمد خان لاتی به ولایت کابل مقرر گردید. در جریان قیام ملی، مجاهدین دست تعدی بر مال و ناموس این نمک حرامان دراز کرده انتقام خیانت را از ایشان کشیدند. طوریکه از نوشته ریاضی بر میآید هردو پسر محمد شریف خان مکنت و دارایی را شان برداشته مقیم مشهد گردیدند و در بیخ گوش غازی محمد ایوب خان گزارش فعالیت ها و ارتباطات او را به انگلیس می رساندند؛ و در هنگامی که دولت قاجار غازی ایوب خان را نامردانه دستگیر نموده به انگلیس سپرد، دارایی های غیر منقول این دو خاین توسط قنسولگری بریتانیا در مشهد خریداری شده، خود ایشان با این قهرمان ملی یکجا به سرزمین هند تبعید گردیدند، تا در آنجا نیز او را زیر نظر داشته باشند. پس می بینیم که مردم به حق این خایینین را ننگ افغان خطاب کرده اند.&lt;br /&gt;داؤودشاه خرس کلان است&lt;br /&gt;داؤودشاه خان سپهسالار که از اهالی بی بی مهروی کابل بود، به استناد نوشته یی از زنده یاد استاد احمدعلی کهزاد در نوجوانی به سبب وجاهت چهره مورد توجه امیر شیرعلی خان قرار گرفته برخلاف رضائیت او و خانواده اش به بالاحصار برده شد و به دستور امیر تحت تربیت نظامی قرار گرفت؛ تا اینکه در عهد دوم سلطنتش به رتبه ی سپهسالاری رسید.&lt;br /&gt;داؤودشاه در جریان امضای معاهده ی تحمیلی گندمک در کنار یعقوب خان بود؛ و در آغاز قیام ملی ملی مردم و قوای نظامی کابل در ١۲ سنبله ی ١۲۵۸ خورشيدی ( سوم سپتامبر ١۸۷۹م) نقش کلیدی داشت که عده یی آن را آگانه تلقی می کنند و تعدادی نیز ناآگاهانه. زیرا یعقوب خان افراد اردوی خویش را که مرکب از سی فوج سواره و پیاده ی کابلی، هراتی و مزاری بود، برای تحکیم پایه های دولت که در نتیجه ی امضای معاهده ی گندمک و حضور سفارت انگلیس در قصر شاهی بالاحصار، مورد تنفر و انزجار مردم قرار گرفته بود؛ به مرکز خواست و اما ظاهراً در نتیجه شیوع وبا در کابل؛ امر به ترخیص سه ماهه ی شان داد؛ ولی اعضای اردو طی اجتماعی خواهان تادیه ی حقوق سه ماه تعطیل خود شدند. سپهسالار که به دستور امیر به اجتماع سپاهیان حاضر گردید تا تصمیم دولت را مبنی بر قبول خواست آنها اعلام نماید؛ اما به قول یوسف ریاضی به تحریک ملکه مادر ولیعهد متوفی عبدالله جان، از دادن معاش سه ماهه انکار ورزیده و صرف تأدیه ی یکماهه حقوق لشکر را وعده داد. چون در پی پافشاری عساکر، از کلمات زشت و مستهجن استفاده کرده از آنها به صورت طعنه آمیز خواست تا بقیه پول را از انگلیس ها طلب کنند. این امر بر عساکر گران آمده بود، با نعره یاچهاریار بر داؤودشاه حمله بردند و با زدن زخم سرنیز به ران او از اسپش سرنگون ساختند و بعد به قلعه ی بالاحصار یورش بردند. و این آغاز قیام ملی در برابر استعمارگران انگلیس بود که جریان آن را یوسف ریاضی از چشم دید اشخاص دخیل در وقایع، به صورت شیرینی نگاشته است که علاقمندان را به عین الوقایع او حواله می دهیم. این وقایع که خشم مردم را در برابر سپهسالار برانگیخته بود او را درین ترانه خرس کلان خوانده اند.&lt;br /&gt;دارمستتر می نویسد که در زمان سفر او به قسمت های شرقی افغانستان همان وقت، داؤود شاه به دولت انگلیس پناه برده و با معاش مستمری آنها در لاهور به حالت انزوا بسر می برد.&lt;br /&gt;ولی مامد خان شیطانس&lt;br /&gt;سردار ولی محمد معروف به لاتی و نمک حرام که پیش ازین نیز معرفی گردید؛ کوچکترین برادر امیرشیرعلیخان بود؛ او در آرزوی رسیدن به پادشاهی و دستیابی به قدرت از هیچ پستی یی روگردان نه بود؛ او و سردار یحیی خان خسر امیر محمدیعقوب خان (و جد ظاهرشاه) به قول سردار عمادالدین (نواسه پسری غازی ایوب خان و نواسه ی دختری امیر محمد یعقوب) عمده ترین گروه فشار داخلی برای امضای معاهده ی ننگین گندمک بودند. به گونه یی که پیش ازین یاد شد، ولی محمد بعد از برهم زدن روابط امیر با انگلیسها، والی کابل شد و در جریان مبارزات ملی طرف دشمن را گرفت؛ اما در بدل این خوشخدمتی هایش در جریان قیام ملی در ١٢ سنبله ١٢٥٧ ( ٣ سپتامبر ١٨٧٩) خانه اش به اتش کشیده شد و بر مال و حیثیتش تجاوز صورت گرفت؛ انگلیس ها از ترس از دست دادن چنین همکار خوب او را والی بلخ ساختند.&lt;br /&gt;در قوس همین سال هنگامیکه قوای جنرال رابرتس به سرکرده گی مکفرسن و پسر خاین دیگر امیر دوست محمد خان به نام سردار محمد حسین، توسط مبارزین ملی به سرکرده گی جنرال محمد جان خان غازی به امحای کامل نزدیک شده و شخص جنرال رابرت نیز فرار کرده بود؛ سردار ولی محمد لاتی که با دوصد نفر از همراهان و محافظینش عازم ولایت بلخ بود؛ در دهمزنگ کابل به مدد بادارانش شتافت و با حمله بر مجاهدین آنها را به طرف دیگری سرگرم ساخته، موقع فرار را برای قوای متجاوز فراهم آورده آنها را از تار و مار شدن قطعی نجات داد. در نتیجه بقایای لشکر جنرال رابرت به یگانه پایگاه مطمین خویش در چهاونی شیرپور پناه بردند. مبازرین ملی پس از زد و خورد دو سه ساعته بر دسته ی سردار ولی محمد لاتی فایق آمده، ساز و برگ سفر او را تاراج کردند و همراهانش نیز با مجاهدین پیوستند و او خود یکه و تنها نزد اربابانش به قلعه ی نظامی شیرپور پناه جست. این شخصیت سیاهکار به کرات چنین خیانت ها را انجام داده و لکه های سیاهی بر دامان تاریخ از خود به یادگار گذاشته است. روی همین علل بود که معاصرین همیشه صفات لاتی، نمک حرام و شیطان را در پهلوی اسم نامیمونش به کار می بردند. او با بادارانش یکجا از خاک پاک کشور ترد شد؛ مدتی در پشاور زنده گی کرد و در زمان سفر دارمستتر به افغانستان، در ضلع هزاره بسر می برد و دولت هند برتانوی ماهانه مبلغ چهارصد روپیه ی کلدار مستمری می دادند. گفته می شود که مدهوبالا ستاره سابق سینمای هند شاید یکی از نواسه های او باشد.&lt;br /&gt;بچی روس عبدالرحمن اس&lt;br /&gt;منظور سردار عبدالرحمن (بعداٌ امیر) پسر امیر محمد افضل خان است که در جریان جنگ دوم مردم ما با انگلیس، در پناه دولت روس در آسیای سرخوش و بیغم میانه میزیست؛ زیرا او بعد از مرگ پدرش امیر محمدافضل خان که امیر شیرعلیخان برای بار دوم به تاج و تخت دست یافت؛ به کشور بخارا گریخت؛ اما امیر آنکشور از او پذیرایی خوبی نکرد؛ لاجرم او به سمرقند رفت که از توسط روس ها از پیکر بخارا جدا ساخته شده و جنرال کوفمان به عنوان نماینده ی تزار حکمروایی بخش اعظم پاردریا یا ورارود را از آنجا به عهده داشت. او شهزاده عبدالرحمن را با پیشانی باز پذیرا گردیده ماهانه۱۲۵٠ منات (واحد پول آسیای میانه ) مستمری برایش تعیین کرد و شخص تزار نیز ازو دعوت کرد تا به پترزبورگ برود.&lt;br /&gt;روس ها می خواستند از وجود شهزاده عبدالرحمن به عنوان حربه یی استفاده برده، او را جهت تخویف امیر شیرعلیخان در دست داشته باشند؛ چنانچه آن کشور باری می خواست در شهر کابل نماینده ی رسمی یی داشته باشد تا حرکات انگلیس و دولت کابل را از نزدیک زیر مراقبت بگیرد؛ روی این منظور هیأتی به دربار کابل فرستادند و جنرال کوفمان به این هیأت وظیفه داده بود تا در صورت عدم پذیرش درخواست آنها توسط امیر کابل او را تهدید به اعزام عبدالرحمن به افغانستان نمایند. و این سیاستی است که هنوز هم در مورد کشور ما کاربرد عملی دارد.&lt;br /&gt;به همین ترتیب زمانیکه در اروپا روابط سیاسی روسیه و انگلستان در موضوع بلغاریا و امپراطوری عثمانی به بحران گراییده بود؛ دولت روس می خواست برای تظاهر قدرت در مقابل مانور نظامی انگلیس در کنار رود سند، سردار عبدالرحمن را با دوازده و یا چهارده هزار عسکر مأمور یک مانور سیاسی ـ نظامی در تاشکند سازد؛ ولی از آنجاییکه اوضاع اروپا به زودی تغییر یافت، عساکر گردآورده شده مرخص گشته و به شهزاده عبدالرحمن نیز ترخیص داده شد.&lt;br /&gt;در هنگامیکه عبدالرحمن خان از طرف انگلیس ها برای عهده دار شدن امارات افغانستان فراخوانده شد؛ او با اجازه ی جنرال کوفمان وارد خاک افغانستان شد. مردم که عبدالرحمن خان را جنگآور صاحب صولت و ماهری می دانستند؛ ازینکه او مدت دوازده سال تمام در آغوش روس ها بسر برد و در ایام جنگ با استعمارگران انگلیس حتی پیامی نیز از طرف او صادر نگردیده در موقف یک تماشاچی بی تفاوت به سرنوشت وطن و مردم باقیماند؛ به خشم آمده او را درین ترانه بچه ی روس خوانده اند.&lt;br /&gt;عصمت الله به کشمان اس&lt;br /&gt;عصمت الله جبارخیل غلزایی وزیر داخله ی امیرشیرعلی بود و گویا در جریان جنگ دوم با انگلیس ها در محلی به نام کشمان به نفع امیرمحمد یعقوب و دفع قوای متجاوز انگلیس فعالیت داشته است .&lt;br /&gt;مروری گذرا بر اتلس قریه جات افغانستان نشان میدهد که در کشور ما سه محل اسامی نزدیک به واژه ی کشمان دارند:&lt;br /&gt;۱- كاشمند که قریه ییست در شرق حکومتی قرغه یی ولایت فعلی لغمان (ص۶۳۹)&lt;br /&gt;۲- کشمند قلعه که قریه ییست در غرب علاقه داری دره ی نور ولایت ننگرهار (ص۵۷۵)&lt;br /&gt;۳ – کمیسان که مجموعه ی چهار قریه در شرق علاقه داری چوره ی ولایت ارزگان بوده و هر یک نیز به نامهای کمیسان و متی غار، سرقول کمیسان، شوراب کمیسان و جوز کمیسان یاد می گردند.&lt;br /&gt;معلوم نیست عصمت الله خان در کدام یکی ازین محلات مشغول فعالیت های جهادی بوده است؟ در تاریخ های دست داشته ی نگارنده اسمی از او و تلاشهایش برای آزادی کشور برده نشده است. جناب استاد شهرستانی در سال ۱۳۵۴ به این قلم متذکر گردیده بودند که عصمت الله خان در کمیسان ارزگان که منطقه ی هزاره نشین است، فعال بوده است که ازین موضوع در کتاب مفاهمه ی شفاهی و سیر تاریخی آن در افغانستان یاد کرده بودم، چون سندی درین باره بدست نیامد که مؤید گفته ی بالا باشد، و با در نظر داشت اینکه شخصیت ملی یادشده باشنده ی اصلی حصارک غلزایی بوده است؛ فعالیت های را او در کاشمند قرغه یی که در مجاورت زادگاهش قرار دارد، نمیتوان از نظر به دور نگهداشت؛ زیرا برخی از قواعد زبانشناسی در مورد تلفظ واژه گانی چون کاشمند و کاشمن = کشمان، مورد دوم را تقویه میکند. دری زبانان ولایات مشرقی پیش از دال ساکن اخیر بسیاری از کلمات حروف نونی را اضافه میکنند مانند امیدوار و امیندوار= زن آبستن و یا در عبارت شوخی آمیز معروف آمندی، آمندی در ... قاضی درآمندی که معرف افزایش حرف نون در کلمات آمد و درآمد است.&lt;br /&gt;از سوی دیگر گفته هایی از سردارعمادالدین ایوب که به نقل از پدرکلانش امیر محمد یعقوب قصه میکرد و در مصاحبه های نشر ناشده ی او با داکتر عبدالقیوم بلال آمده است، این امر را ثابت می سازد که عصمت الله جبارخیل در کاشمند به فعالیت می پرداخته است. عمادالدین خان از امیر (متوفی در ۱۹۲۵م) نقل می کرد که او از پلان های انگلیس کاملاً آگاه بود و نمی خواست که در تاریخ کشور بدنام باشد، چون رفتن به اردوگاه دشمن در گندمک، برخلاف شأن و حیثیت پادشاهی اش بود و از طرف دیگر میدانست که انگلیس ها او را برای امضای عهدنامه یی به نفع خویش احضار کرده بودند. چون برخی از عناصر داخل دربار چون خسر و حتی کاکای امیر او را برای پذیرش خواست انگلیس ها زیر فشار شدید قرار داده بود. یعقوب خان برای اینکه مانعی در راه رفتنش به گندمک ایجاد کرده باشد، به عده یی از خانهای طایفه ی جبارخیل پول و مهمات نظامی فرستاد تا در عرض راه گندمک جنگ زرگری یی را به راه اندازند تا در عرضِ مسیر کابل – گندمک حایل قرار گرفته، بهانه یی برای عدم مصؤنیت راه باشند و مانع وصول امیر و همراهانش به آن منطقه؛ که مگرامیر با دفع الوقتی بتواند چاره ی دیگری بیاندیشد. موجودیت عصمت الله جبارخیل درین منطقه دال بر همچو فعالیت هایی به نفع دربار بوده می تواند؛ زیرا چی کسی بهتر از وزیر داخله ی کشور که اهل همان منطقه نیز هست، برای برآوردن همچو مأمولی مفید بوده میتواند؟ ولی مثل اینکه این موضوع از طرف دشمن کشف و خنثی گردید؛ زیرا عمادالدین خان روایت می کرد که چون موکب امیر رهسپار گندمک گردید و در طول راه هیچ مانعی مشاهده نشد، یعقوب خان خیلی متعجب بود که با صرف همه ی آن مبالغ هنگفت چی گونه ممکن است حتی فیر تفنگی هم در عرض راه شنیده نشد؛ و بالآخره با رسیدن به اردوگاه دشمن دریافت که خیانتی در کار بوده و برنامه اش خنثی گردیده است. آرزومندیم روزی کتاب خاطرات امیرمحمد یعقوب خان که در اختیار خانواده ی او در خارج از کشور قرار دارد؛ به نشر رسیده بسیاری از قهرمان سازی های دروغین و چشم پوشی از خدمات تعداد دیگر که کار مستمر مورخین درباری و وابسته است، روشن گردد.&lt;br /&gt;کابل شده هندوستانس&lt;br /&gt;این مصرعِ به علت ضبط ترانه به خط لاتین که خبرنگار هفته نامه ی اخبار ملکی و نظامی و دارمستتر هر دو چنین کرده اند، فهمیده نمی شود که واژه ی دوم آن را شده باید خواند یا شوده و یا شودا که صورت گفتاری لفظ شهدا بوده به علت نامگزاری قبرستان عمومی کابل به شهدای صالحین که مردم عوام آنرا صرف شودا (= شهدأ) می خوانند؛ در نزد بسیاری از مردم عوام به مفهوم مطلق قبرستان نیز به کار می رود. اگر این واژه شده خوانده شود ساختار مصرع برخلاف دستور زبان می گردد که در یک ترانه ی عامیانه امکان کاربرد زبان به صورت نادرست کمتر اتفاق می افتد. و اگر شوده باشد مصرع معنای دیگری می یابد. شاید منظور سراینده گان از روی تمسخر به لهجه ی دری هندیان که در خدمت اردوی متجاوز انگلیس به کشور ما آمده بودند، چنین بوده که کابل با ورود نیرو های نظامی انگلیس که اکثریت عمله و فعله ی آن هندیان بودند، به هندوستان دیگری تبدیل یافته است و اگر لفظ شده را شوده بخوانیم بازهم مفهوم آن نزدیک به این مطلب خواهد بود و چنین معنا خواهد داد که کابل به هند مسخره ی دیگری مبدل گردیده است. زیرا لفظ شوده که از کلمات زبان گفتاری کابل است به مفهوم آدم ساده لوح و سست اراده بوده گاهی به معنای مسخره نیز به کار برده می شود.&lt;br /&gt;از طرف دیگر چون این ترانه روی اهداف اطلاعاتی سیاسی آفریده شده بود اعلام این مطلب که کابل نیز نظیر هند تحت سلطه ی اجانب قرار گرفته، طعنه یی بود که مردم را بیشتر به خشم آورده بر ضد موجودیت نیرو های بیگانه در کشور شان تحریک می کرد. و این امر پخته گی سازنده گان ترانه را در امور سیاسی و اجتماعی می رساند و بصیرت سیاسی مردم را ثابت می کند. احتمال زیاد اینست که منظور شودا باشد که به این ترتیب مفهوم مصرع چنین می شود که کابل به قبرستان هندوستان یعنی دولت هند برتانوی مبدل گردیده است.&lt;br /&gt;دبل روپیه پران اس&lt;br /&gt;دبل روپیه یا روپیه ی دبل به پول هندی می گفتند که بعداٌ به علت ضرب عکس پادشاه انگلیس در روی سکه های آن به کلدار (= کله دار) معروف گشت. در آن هنگام یک روپیه ی هندی معادل دو روپیه ی کابلی بود، ازین سبب آن را دبل روپیه می خوانند. پول افغانستان آن روزگار روپیه ی کابلی خوانده می شد؛ اسم افغانی در سال ۱۳۰۳ﺵ (۱۹۲۲م) بعد از استقلال توسط شاه امان الله غازی بر پول کشور اطلاق گردید؛ در حالیکه لفظ روپیه هندی نبوده، توسط شیرشاه سوری در هند رایج گردید و بر پول آن کشور اطلاق گردید.&lt;br /&gt;بهر صورت، مصرع بالا حاکی ازین مطلب است که استعمار کهن نیز با داخل شدن در کشور های شرقی به باد کردن پول و تطمیع عناصر طماع می پرداختند. در آن برهه ی زمانی طوریکه کتب تاریخی ثبت کرده اند، نیرو های انگلیس با دادن رشوت های بزرگ به برخی از سران قومی آنها خریده در راستای سیاست های خود کشانیدند و در پهلوی آن جنرال رابرتس حتی مقرر داشت هر کسی که مخالفین انگلیس و مجاهدین ملی را به آنها معرفی کند، در بدل هر عسکر و افراد عادی پنجاه تا هفتاد و پنج روپیه هندی و در بدل هر افسر یکصد و بیست روپیه ی هندی پرداخته خواهد شد. یک عده از اوباش و اراذل با استفاده ازین موقعیت دشمنان شخصی و مخالفین خود را نیز به پای دار و دیوار تیرباران فرستادند و این کشتار بیرحمانه چنان جریان یافت که پلتن اردلی یا فوج محافظ شاهی تقریباٌ همه به شهادت رسیدند.&lt;br /&gt;گارد شاهی را در آن روزگار پلتن اردلی می خواندند که از واژه ی Orderly انگلیسی که به مفهوم پاسدار است گرفته شده است.&lt;br /&gt;یله گردی زنان اس&lt;br /&gt;در جامعه سده ی نزدهم کابل که زنان در زیر ستر حجاب بسر می بردند و به اصطلاح مردم آن شهر، نوک چادر خانم ها را آفتاب و مهتاب هم دیده نمیتوانست؛ ولی در جریان قیام ملی سنبله ی ۱۲۵۸ (سپتامبر ۱۹۷۹م) حالتی پیش آمد که همه مردان شهر برای تسخیر کوه آسمایی از دست قوای انگلیس، به آنجا حمله ور گردیدند و برای نخستین بار زنان مجبور شدند برای رسانیدن آب برای غازیان حجاب را دور انداخته مردانه صفت و دسته جمعی به مدد مردان بشتابند. محمد یوسف ریاضی در عین الوقایع نوشته است که:« درین جنگ چهارصد زن به غازیان آب می دادند و هشتاد وسه نفر آنها هم مقتول شده بودند» (ص۱۲۸) این حالت برای مردم سابقه نداشت که رفت آمد جمعی زنان را در میان مردان بیگانه آنهم بدون چادری و حجاب مشاهده کنند، با وجود آنکه این امر ادای فریضه ی جهاد بود و بجا گذاشتن حق مادر میهن؛ باز هم برخی ها براساس عرف آن را یله گردی تلقی کرده اند؛ چنانچه سراینده گان ترانه مورد بحث.&lt;br /&gt;آوازه بـه ایـــــران اس&lt;br /&gt;که هرات مال تهـران اس&lt;br /&gt;ماد ایوب خان حیران اس&lt;br /&gt;شهزاده محمدایوب که در هنگام درگذشت پدرش در ولایت بلخ، در مشهد به سر می برد؛ چون از آن واقعه اطلاع حاصل کرد، از دولت میزبانش درخواست تا اجازه ی برگشت به میهن به او داده شود. دولت قاجار که از دیر زمانی نظر بر هرات دوخته بود، به امید آنکه ورود ایوب خان به کشورش یک بار دیگر افغانستان را به آشوب جنگ قدرت بین شهزاده گان خواهد کشانید، او را محترمانه به جانب هرات گسیل داشتند و به روز بیست و دوم ربیع الاول ۱۲۹۶ق قوای نظامی هرات به استقبال از او برآمده، بدون کدام مقاومت وی را به عنوان والی شهر پذیرا گردیدند، و ایوب خان نیز پادشاهی برادرش یعقوب خان را در آن شهر اعلام نمود که این امر دربار ایران را سخت نا امید ساخت، زیرا آنان فکر می کردند که این شهزاده نیز مانند عمو ها و اپدر زاده گانش غلام اغیار خواهد بود و با برهم زدن امنیت کشور و قدرت طلبی زمینه را برای مداخلات تهران در امور افغانستان و برآوردن اهداف شوم آنها مساعد خواهد ساخت؛ چون چنین نشد، طوریکه دارمستتر به استاد مکاتیب هند (ص ۳۸) می نویسد که دولت قاجار به امیر محمدیعقوب پیام داده بود که در صورت واگزاری هرات به آن دولت، کشور پارس در برابر انگلیس ها از یعقوب خان دفاع خواهند کرد (د پشتونخوا د شعر هار و بهار ص ۲۵۴) و از طرف دیگر طوریکه زنده یاد غبار قید نموده است قسمتی از نقشه ی انگلیس که توسط سیاست بازان لندن، دیزراییلی، سالزبری و لیتین برای منطقه طرح گردیده و تطبیق آن با اشغال کابل آغاز گردید، این بود که ولایات هرات و سیستان باید از پیکر افغانستان جدا ساخته شده و به دولت پارس ملحق گردد؛ ازینرو قاجاریان از آشفته گی اوضاع داخلی افغانستان دلخوش و امیدوار فرارسیدن چنان روزی بودند؛ و اما شمشیر بران میهن پرستان ما مجالی را برای تطبیق این برنامه ی شوم موقع مسیر نساخت و استعمارگران انگلیس را دچار چنان افتضاحی گردانید که روزگار نظیرش را ندیده بود.&lt;br /&gt;سه مصرع بالا بازگوینده ی چنین رویداد های سیاسی آن روزگار بوده، یک بار دیگر بصیرت سیاسی مردم عوام را در مواقع بحران باز می نمایاند.&lt;br /&gt;این بود شرح و تفصیل ترانه ی بیا بچیم انگور بخو که توسط خبرنگار هفته نامه ی اخبار ملکی و نظامی در جریان جنگ دوم مردم ما با اشغالگران انگلیس به ثبت رسیده و در همان روزگار به نشر رسیده بود. چون این ترانه به گفته ی استاد خلیلی و شادروان غبار به عنوان یک ترانه ی اطلاعاتی« در جبهات جنگ خوانده می شد» تا مردم از یک طرف از وضعیت جبهات دیگر آگاهی حاصل کنند و سوی دیگر باعث تشجیع و تحریک بیشتر شان در مبارزه با بیگانه گان متجاوز گردد؛ ازینرو در متن های گوناگون آن انکشافات تازه ی جنگ و دگرگونی های مصراع نیز به چشم می خورند؛ چنانچه در ترانه هایی که همین امروز از زبان مردم می شنویم و یا در آثار دیگر با آنها برمی خوریم مصرع های دیگری را نیز می بینیم که در متون قبلی وجود نداشت؛ چنانچه استاد خلیل الله خلیلی در عیاری از خراسان چند مصرع دیگری ازین ترانه را ثبت نموده و میرغلام محمد غبار نیز در افغانستان در مسیر تاریخ دوسه مصرع دگرگونه ی آن را آورده است که در متن یاد شده ی پیشتر، اثری از آنها به ملاحظه نمی رسد. در متن ثبت شده ی استاد خلیلی این مصرع قابل شرح است :&lt;br /&gt;میر بچه خان رس رسان اس بیا بچیم انگور بخو !&lt;br /&gt;این میر بچه خان که در حدود چهل سال پیش حکومتی سرای خواجه به نام او میر بچه کوت خوانده شد، کیست؟&lt;br /&gt;چون قیام ملی در قوس ۱۲۵۸ش شکل سراسری یافته از هر گوشه و کنار کشور مجاهدین ملی با تشکل های محلی خود بر قوای متجاوز هجوم آوردند، به قول مرحوم غبار دسته های مجاهدین پغمان به رهبری برادر پرویزشاه پغمانی آماده حرکت جانب کاریزمیر شدند ، اما قوای جنرال میکفرسن پیشدستی نموده بالای کاریز میر سنگر گرفت. میربچه خان کوهدامنی با نیروهای خویش تا تاریکی شب نهم دسامبر با قوای او که با توپخانه ی قوی یی نیز مجهز بود، در آویخت و موفق گردید تا فردای آن در قلعه های اطراف آنجا قطعات خود را کاملاً جابجا بسازد. به روز یازدهم دسامبر نیروهای جنرال محمد جانخان وارد قلعه ِ قاضی گردید و جنرال رابرتس دستور داد تا یگانهای میکفرسن از جانب راست (کاریزمیر) بر سپاه ملی یورش برده و قطعات جنرال میسی از جانب چپ (افشار) با آنها بپیوندند. ولی چنین نشد؛ زیرا حمله ی ناگهانی میربچه خان با نیرو های کوهدامنی بر قوای میکفرسن چنان برق آسا بود که او مجال حرکت و حتی عقب نشینی را نیز نیافت. و در حالیکه محمدجان خان نیز واحدهای جنرال میسی را زیر ضربات تباه کننده یی قرار داده بود، قوای جنرال بیکر در چهارآسیاب مورد هجوم ناگهانی مردم لوگر قرار گرفته سپاه دشمن به کلی درهم کوبیده شد. از ترانه ی مورد بحث بر میآید که قوای میربچه خان با ورود به شهر کابل، در جریان حملات فیصله کن و قیام مردم شهر بر ضد بیگانه گان، وظیفه ی رس رسانی یعنی رسانیدن مهمات به جبهه ی جنگ را بر عهده داشته است؛ زیرا در برخی از نسخه های ترانه آمده است که میربچه باروت رسان اس. نسخه ی قلمی خاطرات میرزا عبدالقیوم خان مستوفی حاکی از آنست که میربچه خان از معدود مجاهدینی بود که در  دربار امیرعبدالرحمن باقی ماند و کشته نشد.&lt;br /&gt;در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ نیز چند مصرع معدود این ترانه ضبط گردیده و یکی از آنها که شرح می طلبد اینست:&lt;br /&gt;راپت کل لات کلان اس بیا بچیم انگو بخو&lt;br /&gt;لات که به زبان گفتاری دری کابل جاگزین واژه لارد انگلیسی است و راپت نیز همین صورت اسم رابرت. چون مردم کابل انگلیس ها را لات می گفتند معنای مصرع چنین است که رابرتِ کل بزرگ انگلیسهاست. زنده یاد غبار در مورد نامگزاری جنرال رابرت به راپت کل می نویسد که در میزان ۱۲۵۸ش هنگامی که قوای تازه دم انگلیس به فرماندهی جنرال رابرتس با وجود مقاومت ملی شدید وارد کابل شد؛ روز نزدهم میزان همانسال جنرال یادشده طی اعلامیه یی از تمام مأمورین دولت، افسران نظامی و مردم عامه ی کابل خواست تا فردای آن روز در بالاحصار کابل حضور یافته، از برنامه های دولت انگلیس در مورد افغانستان آگاهی یابند. مردم که برای اطلاع از نیت های پوشیده ی دشمن در بالاحصار گرد آمده بودند، در میان صفوف منظم نیرو های انگلیس فرمانده کله تاسی را دیدند که با لباس جنرالی به امر و نهی می پرداخت؛ چون دانستند که او جنرال رابرتس است از همان روز تا به لحظات بیرون راندش از کشور او را راپت کل می خواندند.&lt;br /&gt;این ترانه ی اطلاعاتی که به گفته ی جیمز دارمستتر، غبار و خلیلی در جبهات جنگ خوانده می شد؛ نه تنها مردم را از وضع مبارزات ملی آگاه می ساخت، بلکه اعمال و کارنامه های دست اندرکار مبارزه را نیز به صورت بسیار ساده و عامیانه، ولی بسیار دقیق و دور از هرنوع خطا و عاری از حب و بغض در یکی دو کلمه مورد ارزیابی قرار داده است؛ چنانچه با مراجعه به تواریخ نوشتاری نیز دیدیم که رویدادهای یاد شده درین ترانه باوجود تمام بی تکلفی و موجزی بیان آنها، با اصل حوادث سرمویی نیز مغایرت ندارد و این ترانه ایست که توسط مردم بیسواد سروده شده است در حالیکه امروز با کمال بدبختی می بینیم که روشنفکران ما با وجود داشتن سواد، تحصیلات عالی و دانش سده ی بیست و یکم در ارزیابی رویداد های سیاسی یک ربع اخیر سده ی بیستم چنان درگیر ارزش های بی معنای قومی، منطقوی، زبانی، مذهبی، سازمانی، محفلی و شخصی هستند که برای هریک از افراد و حتی جنایتکاران خودی مقام فرشته های آسمانی قایل اند و فرشته های دیگران را یک روز به تبعیت از روس ها قطاع الطریق و اشرار می خوانند، روز دیگر به پیروی از پاکستان نیرو های شر و فساد و امروز به دنباله روی از رادیو های بی بی سی و صدای امریکا جنگسالار. در حالیکه همه قهرمانان کشور صرف نظر از ملیت و زبان و مذهب و منطقه در بیرون راندن روس ها و سرکوب طالبان سهم قهرمانانه داشته اند؛ سازشکار، خاین و جاسوس نیز در بین تمام اقوام وجود داشته که باید با ارزیابی دور از تعصبات اعمال خوب و بد هریک بررسی نموده سره را ناسره جدا سازیم. بهر صورت از مطلب به دور نرفته به عنوان حسن ختام این مبحث، آخرین نمود یا ورینت ترانه ی مورد بحث را با نوت موسیقی آن می آوریم که در سال ۱۳۴۱ توسط شهید پاییز حنیفی بازسازی شده و بعد از تنظیم مجدد موسیقی آن توسط شادروان امین الله ندا به آواز خانم پروین در رادیو به ثبت رسید. و آن چنین است:&lt;br /&gt;جنگ انگریز و افغان اس بـیـابـچـیـم انـگور بخو&lt;br /&gt;مامدجان مرد میـدان اس بـیـابـچـیـم انـگور بخو&lt;br /&gt;سـبـزی تـاکـه بـبی دلهـای پـاکـه بـبـی&lt;br /&gt;کار ما جنگیدن است الـفـت خـاکـه بـبی&lt;br /&gt;ایوب خان شیر غران اس بـیـابـچـیـم انـگور بخو&lt;br /&gt;میربچه خان رسرسان اس بـیـابـچـیـم انـگور بخو&lt;br /&gt;خواب ما بر سر سنگ عشق ما غیرت و ننگ&lt;br /&gt;قوت ما توت و تلخان کار ما فتحس و جنگ&lt;br /&gt;سـربـازی کار مـردانس بـیـابـچـیـم انـگور بخو&lt;br /&gt;آزادی فخر انـسـان اس بـیـابـچـیـم انـگور بخو&lt;br /&gt;بـاغ بـی دیــوار مـا شــرشـر اوشـار مـا&lt;br /&gt;جلوه ها دارد به تاک خـوشـه ی پربـار ما&lt;br /&gt;حسینی حسن خوبان اس بـیـابـچـیـم انـگور بخو&lt;br /&gt;کشمشی نقل مـیـدان اس بـیـابـچیـم انـگور بـخو&lt;br /&gt;خوشه ها پر شبـنم اس نوش جان کو ملهم اس&lt;br /&gt;تول هرخوشه بـچـیـم چـارکـه کم در کم اس&lt;br /&gt;غـوله دان غول بیابان اس بـیـابـچـیـم انـگور بخو&lt;br /&gt;قـیمـتش خیلی ارزان اس بـیـابـچـیـم انـگور بخو&lt;br /&gt;پایان&lt;br /&gt;ç &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/12572934-111499043303794605?l=afghanistanmusic.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/feeds/111499043303794605/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=12572934&amp;postID=111499043303794605' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111499043303794605'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/12572934/posts/default/111499043303794605'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://afghanistanmusic.blogspot.com/2005/05/blog-post.html' title=''/><author><name>داکتر اسدالله شعور</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12961389722475404432</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='23' height='32' src='http://1.bp.blogspot.com/_BjNjJqSLDME/SXLE97Q5hXI/AAAAAAAAAAk/4C9ERf3xK3E/S220/My+Photo+copy.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
